沙姆斯集 抒情詩 456 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۵۶

  1. تا کار و بار عشق هوای تو دیده‌ام ما را تحیریست که با کار کار نیست

G456:5

您的語言

自從我見識了愛之事業乃是祢的氣息,我便陷入一種迷惘,無心於任何俗務。
當詩人體驗到真愛來自摯愛者的神聖旨意後,他便對世俗的一切事務失去了興趣,完全沉浸在靈性的迷狂與困惑中。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

تحیریست一種困惑,迷惘,驚愕。這是蘇菲行者在接近神聖真實時的一種狀態。

全詩 ↗

  1. 1 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست·عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست
  2. 2 بی حد و بی‌کناری نایی تو در کنار·ای بحر بی‌امان که تو را زینهار نیست
  3. 3 زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان·چون چرخ بی‌قرار کسی را قرار نیست
  4. 4 جز فیض بحر فضل تو ما را امید نیست·جز گوهر ثنای تو ما را نثار نیست
  5. 5 تا کار و بار عشق هوای تو دیده‌ام·ما را تحیریست که با کار کار نیست
  6. 6 یک میر وانما که تو را او اسیر نیست·یک شیر وانما که تو را او شکار نیست
  7. 7 مرغان جسته‌ایم ز صد دام مردوار·دامیست دام تو که از این سو مطار نیست
  8. 8 آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح·با جام باده‌ای که مر آن را خمار نیست
  9. 9 گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق·گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست
  10. 10 گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین·مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست
  11. 11 کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا·هنگام مردنست زمان عقار نیست
  12. 12 گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر·زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست
  13. 13 تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش·سوی مقربان وصالت گذار نیست
  14. 14 آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش·جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست

ganjoor: sh456 · public domain