沙姆斯集› 抒情詩 66› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۶۶
- برو ای راه ره پیما بدان خورشید جانافزا از این مجنون پرسودا ببر آنجا سلامی را
G66:10
您的語言
去吧,啊,道路的行者,去向那增益靈魂的太陽,從我這個充滿狂熱的瘋子這裡,帶去一句問候。
啊,走在這條靈性道路上的你,請前往那能使靈魂昇華的太陽(指夏姆斯)。請代我——這個為愛癡狂的人——向祂致以問候。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
جانافزا增加靈魂的、使生命豐盛的。مجنون(阿拉伯語)瘋子,尤指為愛瘋狂的人,典出《萊拉與瑪吉農》。پرسودا充滿憂思的、狂熱的、癡迷的。
全詩 ↗
- 1 تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را·فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را
- 2 ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را·مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را
- 3 بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را·مشو سخره حلالی را مخوان باده حرامی را
- 4 غلط کردار نادانی همه نامیست یا نانی·تو را چون پخته شد جانی مگیر ای پخته خامی را
- 5 کسی کز نام میلافد بهل کز غصه بشکافد·چو آن مرغی که میبافد به گرد خویش دامی را
- 6 در این دام و در این دانه مجو جز عشق جانانه·مگو از چرخ وز خانه تو دیده گیر بامی را
- 7 تو شین و کاف و ری را خود مگو شکر که هست از نی·مگو القاب جان حی یکی نقش و کلامی را
- 8 چو بیصورت تو جان باشی، چه نقصان گر نهان باشی؟·چرا دربند آن باشی که واگویی پیامی را
- 9 بیا ای همدل محرم، بگیر این بادهٔ خرم·چنان سرمست شو این دم که نشناسی مقامی را
- 10 برو ای راه ره پیما بدان خورشید جانافزا·از این مجنون پرسودا ببر آنجا سلامی را
- 11 بگو ای شمس تبریزی از آن میهای پاییزی·به خود در ساغرم ریزی نفرمایی غلامی را
ganjoor: sh66 · public domain