沙姆斯集› 抒情詩 66› 詩節 11 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۶۶

  1. بگو ای شمس تبریزی از آن می‌های پاییزی به خود در ساغرم ریزی نفرمایی غلامی را

G66:11

您的語言

說,啊,大不里士的夏姆斯,從那些秋日的酒中,為我親自注入我的杯中,莫只命令一個僕人。
請對大不里士的夏姆斯說:能否請您親手將那如秋日般醇美的神聖之酒倒入我的杯中,而不是差遣任何僕人來代勞?

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

شمس تبریزی大不里士的夏姆斯。魯米的靈性導師和摯友,對其思想和創作產生了決定性的影響。ساغر酒杯、高腳杯。غلام(阿拉伯語)僕人、奴隸。在蘇菲詩歌中,常用來表達對神或導師的謙卑與臣服。

全詩 ↗

  1. 1 تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را·فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را
  2. 2 ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را·مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را
  3. 3 بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را·مشو سخره حلالی را مخوان باده حرامی را
  4. 4 غلط کردار نادانی همه نامیست یا نانی·تو را چون پخته شد جانی مگیر ای پخته خامی را
  5. 5 کسی کز نام می‌لافد بهل کز غصه بشکافد·چو آن مرغی که می‌بافد به گرد خویش دامی را
  6. 6 در این دام و در این دانه مجو جز عشق جانانه·مگو از چرخ وز خانه تو دیده گیر بامی را
  7. 7 تو شین و کاف و ری را خود مگو شکر که هست از نی·مگو القاب جان حی یکی نقش و کلامی را
  8. 8 چو بی‌صورت تو جان باشی‌، چه نقصان گر نهان باشی‌؟·چرا دربند آن باشی که واگویی پیامی را
  9. 9 بیا ای هم‌دل محرم، بگیر این بادهٔ خرم·چنان سرمست شو این دم که نشناسی مقامی را
  10. 10 برو ای راه ره پیما بدان خورشید جان‌افزا·از این مجنون پر‌سودا ببر آنجا سلامی را
  11. 11 بگو ای شمس تبریزی از آن می‌های پاییزی·به خود در ساغرم ریزی نفرمایی غلامی را

ganjoor: sh66 · public domain