沙姆斯集› 抒情詩 66› 詩節 9 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۶۶
- بیا ای همدل محرم، بگیر این بادهٔ خرم چنان سرمست شو این دم که نشناسی مقامی را
G66:9
您的語言
來吧,啊,知心的密友,拿起這喜悅的酒,此刻變得如此沉醉,以至於你認不出任何地位。
來吧,我心意相通的摯友,接受這杯令人歡欣的靈性之酒。讓自己在此刻完全沉醉,直到忘卻所有世俗的階級與身分。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
همدل同心的、心意相通的。محرم(阿拉伯語)密友、知己、獲准進入內室的人。مقام(阿拉伯語)地位、階位、場所。在蘇菲術語中,指靈修者通過努力達到的靈性位階。
全詩 ↗
- 1 تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را·فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را
- 2 ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را·مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را
- 3 بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را·مشو سخره حلالی را مخوان باده حرامی را
- 4 غلط کردار نادانی همه نامیست یا نانی·تو را چون پخته شد جانی مگیر ای پخته خامی را
- 5 کسی کز نام میلافد بهل کز غصه بشکافد·چو آن مرغی که میبافد به گرد خویش دامی را
- 6 در این دام و در این دانه مجو جز عشق جانانه·مگو از چرخ وز خانه تو دیده گیر بامی را
- 7 تو شین و کاف و ری را خود مگو شکر که هست از نی·مگو القاب جان حی یکی نقش و کلامی را
- 8 چو بیصورت تو جان باشی، چه نقصان گر نهان باشی؟·چرا دربند آن باشی که واگویی پیامی را
- 9 بیا ای همدل محرم، بگیر این بادهٔ خرم·چنان سرمست شو این دم که نشناسی مقامی را
- 10 برو ای راه ره پیما بدان خورشید جانافزا·از این مجنون پرسودا ببر آنجا سلامی را
- 11 بگو ای شمس تبریزی از آن میهای پاییزی·به خود در ساغرم ریزی نفرمایی غلامی را
ganjoor: sh66 · public domain