閱讀 卷 5 章節 133 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر

一個故事,同樣在回答宿命論者,並證明自由意志、命令與禁令的正確性,以及闡明宿命論者的藉口在任何宗教和任何信仰中都是不可接受的,也無法免除其所犯罪行的懲罰。正如宿命論者易卜劣斯因說「你已使我迷誤」而未能獲得解脫一樣。少量即能說明大量。

  1. M5:3071 آن یکی می‌رفت بالای درختمی‌فشاند آن میوه را دزدانه سخت
  2. M5:3072 صاحب باغ آمد و گفت ای دنیاز خدا شرمیت کو چه می‌کنی
  3. M5:3073 گفت از باغ خدا بندهٔ خداگر خورد خرما که حق کردش عطا
  4. M5:3074 عامیانه چه ملامت می‌کنیبخل بر خوان خداوند غنی
  5. M5:3075 گفت ای ایبک بیاور آن رسنتا بگویم من جواب بوالحسن
  6. M5:3076 پس ببستش سخت آن دم بر درختمی‌زد او بر پشت و ساقش چوب سخت
  7. M5:3077 گفت آخر از خدا شرمی بدارمی‌کشی این بی‌گنه را زار زار
  8. M5:3078 گفت از چوب خدا این بنده‌اشمی‌زند بر پشت دیگر بنده خوش
  9. M5:3079 چوب حق و پشت و پهلو آن اومن غلام و آلت فرمان او
  10. M5:3080 گفت توبه کردم از جبر ای عیاراختیارست اختیارست اختیار
  11. M5:3081 اختیارات اختیارش هست کرداختیارش چون سواری زیر گرد
  12. M5:3082 اختیارش اختیار ما کندامر شد بر اختیاری مستند
  13. M5:3083 حاکمی بر صورت بی‌اختیارهست هر مخلوق را در اقتدار
  14. M5:3084 تا کشد بی‌اختیاری صید راتا برد بگرفته گوش او زید را
  15. M5:3085 لیک بی هیچ آلتی صنع صمداختیارش را کمند او کند
  16. M5:3086 اختیارش زید را قیدش کندبی‌سگ و بی‌دام حق صیدش کند
  17. M5:3087 آن دروگر حاکم چوبی بودوآن مصور حاکم خوبی بود
  18. M5:3088 هست آهنگر بر آهن قیمیهست بنا هم بر آلت حاکمی
  19. M5:3089 نادر این باشد که چندین اختیارساجد اندر اختیارش بنده‌وار
  20. M5:3090 قدرت تو بر جمادات از نبردکی جمادی را از آنها نفی کرد
  21. M5:3091 قدرتش بر اختیارات آنچناننفی نکند اختیاری را از آن
  22. M5:3092 خواستش می‌گوی بر وجه کمالکه نباشد نسبت جبر و ضلال
  23. M5:3093 چونک گفتی کفر من خواست ویستخواست خود را نیز هم می‌دان که هست
  24. M5:3094 زانک بی‌خواه تو خود کفر تو نیستکفر بی‌خواهش تناقض گفتنیست
  25. M5:3095 امر عاجز را قبیحست و ذمیمخشم بتر خاصه از رب رحیم
  26. M5:3096 گاو گر یوغی نگیرد می‌زنندهیچ گاوی که نپرد شد نژند
  27. M5:3097 گاو چون معذور نبود در فضولصاحب گاو از چه معذورست و دول
  28. M5:3098 چون نه‌ای رنجور سر را بر مبنداختیارت هست بر سبلت مخند
  29. M5:3099 جهد کن کز جام حق یابی نویبی‌خود و بی‌اختیار آنگه شوی
  30. M5:3100 آنگه آن می را بود کل اختیارتو شوی معذور مطلق مست‌وار
  31. M5:3101 هرچه گویی گفتهٔ می باشد آنهر چه روبی رفتهٔ می باشد آن
  32. M5:3102 کی کند آن مست جز عدل و صوابکه ز جام حق کشیدست او شراب
  33. M5:3103 جادوان فرعون را گفتند بیستمست را پروای دست و پای نیست
  34. M5:3104 دست و پای ما می آن واحدستدست ظاهر سایه است و کاسدست