دیوان شمس› غزل ۱۸› بیت ۱۰ → قبلی
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸
- دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا
G18:10
به زبانِ تو
دل از این جهان پر از رنگ و بو، به هر سو گریزان شده است؛فریاد میزند که «آن اصل و حقیقت کجاست؟» و در راه وفاداری به آن عهد، جامه بر تن میدرد.
روح که از تعلقات جهان مادی خسته شده، بیقرار و سرگشته به دنبال مبدأ خود میگردد و در این راه عاشقی، از شدت شور و اشتیاق، بیخویشتن شده است.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
جهان رنگ و بوکنایه از عالم مادی و محسوسات که با ظواهر فریبنده خود، انسان را از حقیقت بازمیدارد.جامه دراندر حال دریدن و پاره کردن جامه. کنایه از شدت هیجان، شوریدگی و بیخویشتنی در عشق.اندر وفادر راه وفاداری، برای پایبندی به عهد (اشاره به عهد الست).
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما·انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
- 2 ای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان من·این جان سرگردان من از گردش این آسیا
- 3 ای ساربان با قافله مگذر مرو زین مرحله·اشتر بخوابان هین هله نه از بهر من بهر خدا
- 4 نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو·از چون مگو بیچون برو زیرا که جان را نیست جا
- 5 گر قالبت در خاک شد جان تو بر افلاک شد·گر خرقه تو چاک شد جان تو را نبود فنا
- 6 از سر دل بیرون نهای بنمای رو کایینهای·چون عشق را سرفتنهای پیش تو آید فتنهها
- 7 گویی مرا چون میروی گستاخ و افزون میروی·بنگر که در خون میروی آخر نگویی تا کجا
- 8 گفتم کز آتشهای دل بر روی مفرشهای دل·می غلط در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا
- 9 هر دم رسولی میرسد جان را گریبان میکشد·بر دل خیالی میدود یعنی به اصل خود بیا
- 10 دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو·نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا
ganjoor: sh18 · public domain