دیوان شمس غزل ۱۸ بیت ۸ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸

  1. گفتم کز آتش‌های دل بر روی مفرش‌های دل می غلط در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا

G18:8

به زبانِ تو

گفتم: «از حرارت آتش‌های دل، بر روی گستردنی‌های نرم دل،در سودای عشق می‌غلتم تا به دریای "او هر چه بخواهد می‌کند" برسم.»
در پاسخ به پرسش بیت قبل، می‌گویم که این حرکت من تسلیم محض در برابر شور عشق است و مقصدم رسیدن به اقیانوس ارادهٔ الهی است که هر چه بخواهد همان می‌شود.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

مفرشفرش، گستردنی، بستر.سوداعشق شدید، جنون، اندیشه و خیال.بحر یفعل ما یشادریای «او هر چه اراده کند، انجام می‌دهد». برگرفته از آیات قرآن مانند (إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ). کنایه از اقیانوس مشیت و ارادهٔ مطلق الهی است.

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما·انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
  2. 2 ای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان من·این جان سرگردان من از گردش این آسیا
  3. 3 ای ساربان با قافله مگذر مرو زین مرحله·اشتر بخوابان هین هله نه از بهر من بهر خدا
  4. 4 نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو·از چون مگو بی‌چون برو زیرا که جان را نیست جا
  5. 5 گر قالبت در خاک شد جان تو بر افلاک شد·گر خرقه تو چاک شد جان تو را نبود فنا
  6. 6 از سر دل بیرون نه‌ای بنمای رو کایینه‌ای·چون عشق را سرفتنه‌ای پیش تو آید فتنه‌ها
  7. 7 گویی مرا چون می‌روی گستاخ و افزون می‌روی·بنگر که در خون می‌روی آخر نگویی تا کجا
  8. 8 گفتم کز آتش‌های دل بر روی مفرش‌های دل·می غلط در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا
  9. 9 هر دم رسولی می‌رسد جان را گریبان می‌کشد·بر دل خیالی می‌دود یعنی به اصل خود بیا
  10. 10 دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو·نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا

ganjoor: sh18 · public domain