دیوان شمس› غزل ۱۸› بیت ۶ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸
- از سر دل بیرون نهای بنمای رو کایینهای چون عشق را سرفتنهای پیش تو آید فتنهها
G18:6
به زبانِ تو
تو از راز درون دل بیرون نیستی؛ چهره بنما که همچون آینهای صاف هستی.چون تو برای عشق، خود یک آشوب و جاذبهٔ اصلی هستی، همهٔ آشوبها و فتنهها به سوی تو میآیند.
ای معشوق، تو در باطن دل من حضور داری؛ خود را نشان بده که حقیقت را بازمیتابی. جاذبهٔ عشق تو آنقدر قدرتمند است که تمام شورشها و بیقراریهای عالم را به سوی خود میکشاند.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
سرفتنهسرچشمهٔ فتنه، برپاکنندهٔ اصلی آشوب. در اینجا به معنای مرکز جاذبه و شور است.
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما·انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
- 2 ای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان من·این جان سرگردان من از گردش این آسیا
- 3 ای ساربان با قافله مگذر مرو زین مرحله·اشتر بخوابان هین هله نه از بهر من بهر خدا
- 4 نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو·از چون مگو بیچون برو زیرا که جان را نیست جا
- 5 گر قالبت در خاک شد جان تو بر افلاک شد·گر خرقه تو چاک شد جان تو را نبود فنا
- 6 از سر دل بیرون نهای بنمای رو کایینهای·چون عشق را سرفتنهای پیش تو آید فتنهها
- 7 گویی مرا چون میروی گستاخ و افزون میروی·بنگر که در خون میروی آخر نگویی تا کجا
- 8 گفتم کز آتشهای دل بر روی مفرشهای دل·می غلط در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا
- 9 هر دم رسولی میرسد جان را گریبان میکشد·بر دل خیالی میدود یعنی به اصل خود بیا
- 10 دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو·نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا
ganjoor: sh18 · public domain