دیوان شمس› غزل ۱۸› بیت ۴ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸
- نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو از چون مگو بیچون برو زیرا که جان را نیست جا
G18:4
به زبانِ تو
نه، نه! برو، دیوانهوار برو، با خوشی در میان خون خودت برو.از چون و چرا مپرس و بیچون و چرا برو، زیرا جان در این دنیا جایی برای ماندن ندارد.
شاعر بلافاصله از خواستهٔ قبلی خود برمیگردد و میگوید که این سفر باید بیدرنگ، عاشقانه و با فدا کردن خود (رفتن در خون) انجام شود، زیرا جایگاه حقیقی روح اینجا نیست.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
بیچونبدون چون و چرا، بدون پرسش از کیفیت و چگونگی. اشاره به ذات الهی که فراتر از توصیف و ادراک است.
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما·انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
- 2 ای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان من·این جان سرگردان من از گردش این آسیا
- 3 ای ساربان با قافله مگذر مرو زین مرحله·اشتر بخوابان هین هله نه از بهر من بهر خدا
- 4 نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو·از چون مگو بیچون برو زیرا که جان را نیست جا
- 5 گر قالبت در خاک شد جان تو بر افلاک شد·گر خرقه تو چاک شد جان تو را نبود فنا
- 6 از سر دل بیرون نهای بنمای رو کایینهای·چون عشق را سرفتنهای پیش تو آید فتنهها
- 7 گویی مرا چون میروی گستاخ و افزون میروی·بنگر که در خون میروی آخر نگویی تا کجا
- 8 گفتم کز آتشهای دل بر روی مفرشهای دل·می غلط در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا
- 9 هر دم رسولی میرسد جان را گریبان میکشد·بر دل خیالی میدود یعنی به اصل خود بیا
- 10 دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو·نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا
ganjoor: sh18 · public domain