دیوان شمس› غزل ۱۸› بیت ۷ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸
- گویی مرا چون میروی گستاخ و افزون میروی بنگر که در خون میروی آخر نگویی تا کجا
G18:7
به زبانِ تو
تو به من میگویی: «چگونه اینچنین بیپروا و بیحد و مرز پیش میروی؟نگاه کن که در دریایی از خون حرکت میکنی؛ آیا سرانجام نخواهی گفت که به کجا میروی؟»
این بیت گفتگوی درونی شاعر با خود یا ندای عقل است که او را از این راه خطرناک و بیمحابا بر حذر میدارد و مقصد این سفر خونین را جویا میشود.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
گستاخبیپروا، جسور.افزونبیش از حد، فراتر از اندازه.
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما·انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
- 2 ای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان من·این جان سرگردان من از گردش این آسیا
- 3 ای ساربان با قافله مگذر مرو زین مرحله·اشتر بخوابان هین هله نه از بهر من بهر خدا
- 4 نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو·از چون مگو بیچون برو زیرا که جان را نیست جا
- 5 گر قالبت در خاک شد جان تو بر افلاک شد·گر خرقه تو چاک شد جان تو را نبود فنا
- 6 از سر دل بیرون نهای بنمای رو کایینهای·چون عشق را سرفتنهای پیش تو آید فتنهها
- 7 گویی مرا چون میروی گستاخ و افزون میروی·بنگر که در خون میروی آخر نگویی تا کجا
- 8 گفتم کز آتشهای دل بر روی مفرشهای دل·می غلط در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا
- 9 هر دم رسولی میرسد جان را گریبان میکشد·بر دل خیالی میدود یعنی به اصل خود بیا
- 10 دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو·نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا
ganjoor: sh18 · public domain