دفتر ۱ · 19 beyts
بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:1208 چون سلیمان را سراپرده زدند جمله مرغانش به خدمت آمدند
- M1:1209 همزبان و محرم خود یافتند پیش او یک یک بجان بشتافتند
- M1:1210 جمله مرغان ترک کرده چیک چیک با سلیمان گشته اَفْصَحُ مِنْ اَخیک
- M1:1211 همزبانی خویشی و پیوندی است مَرد با نامحرمان چون بندی است
- M1:1212 ای بسا هندو و تُرکِ همزبان ای بسا دو تُرک چون بیگانگان
- M1:1213 پس زبانِ محرمی خود دیگرست همدلی از همزبانی بهترست
- M1:1214 غیر نطق و غیر اِیما و سِجل صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
- M1:1215 جمله مرغان هر یکی اسرار خود از هنر وز دانش و از کار خود
- M1:1216 با سلیمان یک بیک وا مینمود از برای عرضه خود را میستود
- M1:1217 از تکبّر نه و از هستی خویش بهر آن تا ره دهد او را به پیش
- M1:1218 چون بباید بَرده را از خواجهای عرضه دارد از هنر دیباجهای
- M1:1219 چونک دارد از خریداریش ننگ خود کند بیمار و کِرّ و شَلّ و لنگ
- M1:1220 نوبت هدهد رسید و پیشهاش و آن بیانِ صنعت و اندیشهاش
- M1:1221 گفت ای شه یک هنر کان کِهترست باز گویم گفتْ کوته بهترست
- M1:1222 گفت بر گو تا کدامست آن هنر گفت من آنگه که باشم اوج بَر
- M1:1223 بنگرم از اوج با چشم یقین من ببینم آب در قعر زمین
- M1:1224 تا کجایست و چه عُمقستش چه رنگ از چه میجوشد ز خاکی یا ز سنگ
- M1:1225 ای سلیمان بهرِ لشگرگاه را در سفر میدار این آگاه را
- M1:1226 پس سلیمان گفت ای نیکو رفیق در بیابانهای بی آب عمیق
❋