دفتر ۱ · 29 beyts
بخش ۹۵ - مضرت تعظیم خلق و انگشتنمای شدن
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:1855 تن قفسشکل است، تن شد خار جان در فریب داخلان و خارجان
- M1:1856 اینْش گوید من شوم همراز تو وآنش گوید نی! منم انباز تو
- M1:1857 اینش گوید نیست چون تو در وجود در جمال و فضل و در احسان و جود
- M1:1858 آنش گوید هر دو عالم آن تست جمله جانهامان طُفیل جان تست
- M1:1859 او چو بیند خلق را سرمست خویش از تکبر میرود از دست خویش
- M1:1860 او نداند که هزاران را چو او دیو افکندهست اندر آب جو
- M1:1861 لطف و سالوس جهان خوش لقمهایست کمترش خور کان پُر آتش لقمهایست
- M1:1862 آتشش پنهان و ذوقش آشکار دود او ظاهر شود پایان کار
- M1:1863 تو مگو «آن مدح را من کی خورم؟ از طمع میگوید او، پی میبرم»
- M1:1864 مادحت گر هجو گوید بر ملا روزها سوزد دلت زان سوزها
- M1:1865 گرچه دانی کو ز حرمان گفت آن کان طمع که داشت از تو، شد زیان
- M1:1866 آن اثر میمانَدَت در اندرون در مدیح این حالتت هست آزمون
- M1:1867 آن اثر هم روزها باقی بوَد مایهٔ کبر و خِداع جان شود
- M1:1868 لیک ننماید، چو شیرین است مدح بد نماید زانک تلخ افتاد قدح
- M1:1869 همچو مطبوخست و حب کان را خوری تا بدیری شورش و رنج اندری
- M1:1870 ور خوری حلوا بود ذوقش دمی این اثر چون آن نمیپاید همی
- M1:1871 چون نمیپاید همیپاید نهان هر ضدی را تو به ضد او بدان
- M1:1872 چون شکر پاید نهان تأثیر او بعد حینی دمل آرد نیشجو
- M1:1873 نفس از بس مدحها فرعون شد کن ذلیل النفس هونا لا تسد
- M1:1874 تا توانی بنده شو، سلطان مباش زخم کش چون گوی شو، چوگان مباش
- M1:1875 ورنه چون لطفت نماند وین جمال از تو آید آن حریفان را ملال
- M1:1876 آن جماعت کت همیدادند ریو چون ببینندت بگویندت که دیو
- M1:1877 جمله گویندت چو بینندت بهدر «مردهای از گور خود بر کرد سر»
- M1:1878 همچو امرد که خدا نامش کنند تا بدین سالوس در دامش کنند
- M1:1879 چونک در بدنامی آمد ریش او دیو را ننگ آید از تفتیش او
- M1:1880 دیو سوی آدمی شد بهر شر سوی تو ناید که از دیوی بتر
- M1:1881 تا تو بودی آدمی دیو از پیَت میدوید و میچشانید او میَت
- M1:1882 چون شدی در خوی دیوی استوار میگریزد از تو دیو نابکار
- M1:1883 آنک اندر دامنت آویخت او چون چنین گشتی ز تو بگریخت او
❋