قرائت› دفتر ۱› بخش ۲۴ → قبلی · بعدی ←
بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر
بیان زیانهای وزیر در این مکر
- M1:527 همچو شه نادان و غافل بد وزیرپنجه میزد با قدیم ناگزیر وزیر هم مانند پادشاه، نادان و بیخبر بودو با خداوند ازلی و ابدی که راه گریزی از او نیست، دست و پنجه نرم میکرد.این بیت حماقت و غفلت معنوی وزیر را بیان میکند که مانند پادشاه، از این حقیقت غافل بود که با طراحی توطئه علیه مسیحیان، در واقع با قدرت بیکران و ازلی خداوند در حال ستیز است؛ تلاشی که از ابتدا محکوم به شکست است.
- M1:528 با چنان قادر خدایی کز عدمصد چو عالم هست گرداند بدم او با خداوندی چنان توانا درافتاده بود که میتواند از نیستی،در یک لحظه، صدها جهان مانند این جهان را به هستی آورد.این بیت به قدرت مطلق خداوند در آفرینش اشاره میکند؛ خدایی که میتواند در یک آن، از هیچ، صدها عالم بیافریند و وزیر نادان با چنین قدرتی در ستیز بود.
- M1:529 صد چو عالم در نظر پیدا کندچونک چشمت را به خود بینا کند او میتواند صدها جهان مانند این جهان را در برابر دیدگانت آشکار کند،زمانی که چشم تو را به واسطهی خود، بینا و روشن سازد.وقتی خداوند چشم بصیرت انسان را به نور خود روشن کند، درک و دید او چنان گسترش مییابد که صدها عالم معنا و حقیقت را در برابر خود مشاهده میکند.
- M1:530 گر جهان پیشت بزرگ و بیبنیستپیش قدرت ذرهای میدان که نیست اگر این جهان در نگاه تو بزرگ و بیانتهاست،بدان که در برابر قدرت خداوند، حتی به اندازهٔ ذرهای هم به شمار نمیآید.این بیت، عظمت ظاهری جهان را با قدرت بینهایت خداوند مقایسه میکند و نتیجه میگیرد که کل عالم هستی در برابر توانایی او هیچ است.
- M1:531 این جهان خود حبس جانهای شماستهین روید آن سو که صحرای شماست این دنیا در حقیقت زندانِ جان شماست؛هان، به آن سویی بروید که دشتِ بیکرانِ شماست.این جهان مادی با تمام محدودیتهایش، زندانی برای روح انسان است. پس بشتابید و به سوی عالم معنا که گسترهی حقیقی وجود شماست، حرکت کنید.
- M1:532 این جهان محدود و آن خود بیحدستنقش و صورت پیش آن معنی سدست این جهان کرانمند است و آن جهان بیانتهاست،هر نقش و صورتی در برابر آن حقیقت، سست و بیبهاست.این دنیای مادی، محدود و متناهی است، در حالی که جهان معنوی و الهی، بیکران و نامحدود است. تمام اشکال و ظواهر این دنیا در مقایسه با آن حقیقت اصیل، سست، بیاعتبار و ناپایدارند.
- M1:533 صد هزاران نیزهٔ فرعون رادر شکست از موسیئ با یک عصا موسی با یک عصا در دست،صدها هزار نیزهی فرعون را در هم شکست.این بیت میگوید که قدرت الهی، که در یک عصای سادهی موسی تجلی کرده بود، بر قدرت عظیم مادی فرعون با صدها هزار سرباز و نیزهاش غلبه کرد.
- M1:534 صد هزاران طب جالینوس بودپیش عیسی و دمش افسوس بود حتی اگر تمام دانش پزشکی جالینوس را هم جمع میکردی،در برابر نَفَسِ حیاتبخش عیسی، چیزی جز افسوس و حسرت نبود.این بیت میگوید که بالاترین سطح دانش و مهارت بشری، مانند پزشکی جالینوس، در مقابل قدرت الهی که در نَفَس حضرت عیسی تجلی یافته، هیچ و بیارزش است.
- M1:535 صد هزاران دفتر اشعار بودپیش حرف امییاش عار بود صدها هزار دفتر شعر و دیوان سخن،در برابر کلام آن پیامبرِ درسنخوانده، مایهٔ ننگ و شرمساری بود.این بیت میگوید که تمام کتابها و اشعار بشری در مقایسه با کلام وحیانی پیامبر اسلام (قرآن)، که فردی «اُمّی» یا درسنخوانده بود، بیارزش و حتی شرمآور به نظر میرسند.
- M1:536 با چنین غالب خداوندی کسیچون نمیرد گر نباشد او خسی در برابر چنین پروردگار چیره و توانایی،چگونه ممکن است کسی از خود بیخود نشود، مگر آنکه بیارزش و پست باشد؟انسان در برابر عظمت و قدرت بینهایت خداوند، اگر ذرهای ارزش داشته باشد، باید وجود خود را فراموش کند و تسلیم شود؛ تنها موجودات پست و بیمقدار از این تجربه بیبهره میمانند.
- M1:537 بس دل چون کوه را انگیخت اومرغ زیرک با دو پا آویخت او او دلهای استوارِ چون کوه را به لرزه درآوردو پرندهی هوشمند را با دو پایش در دام آویخت.خداوند با قدرت خود، هم دلهای بزرگ و استوار را به هیجان میآورد و هم انسانهای زیرک و حسابگر را که به هوش خود مغرورند، به سادگی اسیر و درمانده میکند.
- M1:538 فهم و خاطر تیز کردن نیست راهجز شکسته مینگیرد فضل شاه راه رسیدن به حق، تیز کردن هوش و ذهن نیست؛چرا که لطف و عنایت پادشاه هستی، تنها دست شکستهدلان را میگیرد.مسیر معنوی با تکیه بر عقل و زیرکی پیموده نمیشود؛ بلکه لطف خداوند تنها شامل حال کسانی میشود که با فروتنی و احساس نیاز به درگاه او روی میآورند.
- M1:539 ای بسا گنج آگنان کنجکاوکان خیالاندیش را شد ریش گاو چه بسیارند جویندگان گنج و راز که در گوشهها به دنبال آن میگردند،اما آن خیالپرداز، سرانجام کارش به هیچ و پوچ ختم شد.بسیاری از افراد با تکیه بر هوش و خیال خود به دنبال کشف حقایق بزرگ (گنج) هستند، اما چون راهشان اشتباه است، تمام تلاششان بینتیجه میماند و به پوچی میرسند.
- M1:540 گاو که بود تا تو ریش او شویخاک چه بود تا حشیش او شوی گاو چه ارزشی داشت که تو ریش او شوی؟خاک چه مقامی داشت که تو گیاه آن گردی؟آنچه برایش خود را خوار و بیمقدار کردی، یعنی دنیا و مقامات آن، آنقدر بیارزش است که حتی لایق این خواری تو هم نیست.
- M1:541 چون زنی از کار بد شد روی زردمسخ کرد او را خدا و زهره کرد زنی که از کار زشت خود شرمگین و روسیاه شد،خداوند او را مسخ کرد و به سیارهٔ زهره تبدیل نمود.این بیت به داستان اسطورهای «هاروت و ماروت» اشاره دارد که در آن زنی به نام زهره به خاطر گناهش مسخ و به ستارهٔ زهره تبدیل شد.
- M1:542 عورتی را زهره کردن مسخ بودخاک و گل گشتن نه مسخست ای عنود تبدیل کردن زنی به سیارهٔ زهره، نوعی مسخ و دگردیسی بودای انسان سرکش، خاک و گِل شدن [برای تو] مسخ و دگرگونی نیست؟ای انسان لجوج و سرکش، اگر تبدیل شدن زنی به ستارهٔ درخشان زهره یک «مسخ» و مجازات الهی محسوب میشود، پس سقوط تو از مقام والای انسانی به اسارت آب و گِل و دنیای مادی، به طریق اولی یک مسخ واقعی و هولناک است.
- M1:543 روح میبردت سوی چرخ برینسوی آب و گل شدی در اسفلین روح تو را به سوی آسمان بلند پرواز میداد،اما تو به سوی آب و گِل در پستترین جایگاه رفتی.این بیت میگوید که ذات و استعداد معنوی تو برای عروج به بالاترین مراتب روحانی بود، اما تو با انتخاب خود به دنیای مادی و امیال پست تنزل کردی.
- M1:544 خویشتن را مسخ کردی زین سفولزان وجودی که بد آن رشک عقول با این پستی و فرومایگی، خود را مسخ و دگرگون کردهای؛از آن وجود ارزشمندی که مایهی حسرت خردمندان بود.تو با این انتخاب پست و فرومایه، وجود والای خود را که میتوانست مورد رشک عقلها باشد، به چیزی پست و بیارزش تبدیل کردهای.
- M1:545 پس ببین کین مسخ کردن چون بودپیش آن مسخ این به غایت دون بود پس ببین که این دگرگونی و مسخ شدن چگونه است،که در برابر آن مسخ روحانی، این مسخ جسمانی بسیار پست و ناچیز است.بنابراین، به این دگرگونی و تبدیل شدن به موجودی دیگر توجه کن؛ چرا که مسخ شدن جسمانی (مانند تبدیل شدن به ستاره) در مقایسه با مسخ شدن روحانی (سقوط از مقام انسانی به پستی) بسیار حقیر و بیارزش است.
- M1:546 اسپ همت سوی اختر تاختیآدم مسجود را نشناختی اسبِ بلندپروازیات را به سوی ستارگان راندی،اما انسان را، که فرشتگان بر او سجده کردند، نشناختی.تو در پی اهداف بلند و آسمانی بودی و همت والایی داشتی، اما از شناخت حقیقت انسان و جایگاه معنوی او، که در همین نزدیکی و در وجود خودت بود، غافل ماندی.
- M1:547 آخر آدمزادهای ای ناخلفچند پنداری تو پستی را شرف ای جانشین نااهل، به یاد بیاور که تو فرزند آدمی.تا چه زمانی این فرومایگی و پستی را افتخار و بزرگی میشماری؟ای انسان که جانشین ناشایستهای برای آدم هستی، به اصل و نسب والای خود بازگرد و این همه فرومایگی و دنیاپرستی را که انتخاب کردهای، مایهٔ افتخار و شرافت خود ندان.
- M1:548 چند گویی من بگیرم عالمیاین جهان را پر کنم از خود همی تا به کی میگویی: «دنیا را تسخیر میکنم»و «این جهان را از آوازهی خود پُر خواهم کرد»؟این بیت، زبان حالِ نفسِ مغرور و جاهطلب است که میخواهد با تسخیر عالم و پر کردن جهان از نام خود، به خیال خود جاودانه شود.
- M1:549 گر جهان پر برف گردد سربسرتاب خور بگدازدش با یک نظر اگر تمام جهان یکپارچه پر از برف شود،گرمای خورشید با یک نگاه آن را آب میکند.هر قدر هم که قدرت و مکر انسانهای مغرور، تمام دنیا را فرا بگیرد، یک تجلی از قدرت خداوند برای نابود کردن آن کافی است.
- M1:550 وزر او و صد وزیر و صدهزارنیست گرداند خدا از یک شرار گناه و سنگینی بار آن وزیر و صدها و هزاران وزیر دیگر مانند او راخداوند با جرقهای ناچیز نابود و محو میگرداند.تمام قدرت و سنگینی گناه وزیر و هزاران نفر دیگر مانند او، در برابر قدرت خداوند هیچ است و با جرقهای از ارادهٔ الهی نابود میشود.
- M1:551 عین آن تخییل را حکمت کندعین آن زهراب را شربت کند خدا همان خیالبافی و توهم را به حکمت و دانایی راستین بدل میکندو همان زهر کشنده را به شربتی گوارا تبدیل مینماید.خداوند قادر است که با یک اشاره، بدترین چیزها را به بهترینها تبدیل کند؛ او میتواند توهم و خیالپردازیهای پوچ را به حکمت حقیقی، و زهر مهلک را به نوشدارو مبدل سازد.
- M1:552 آن گمانانگیز را سازد یقینمهرها رویاند از اسباب کین خداوند آنچه را که شک و تردید برمیانگیزد، به یقین تبدیل میکندو از دلایل دشمنی و کینه، بذر مهر و محبت میرویاند.این بیت به قدرت مطلق خداوند در تبدیل امور به ضد خود اشاره دارد؛ او میتواند از دل شک و تردید، ایمان استوار بیافریند و از ابزار دشمنی، دوستی و محبت پدید آورد.
- M1:553 پرورد در آتش ابراهیم راایمنی روح سازد بیم را خداوند ابراهیم را در دل آتش پرورش داد،و ترس و وحشت را به امنیت و آرامش روح تبدیل میکند.این بیت به قدرت مطلق خداوند در تبدیل امور متضاد اشاره دارد: همانطور که آتش را برای ابراهیم به گلستان تبدیل کرد، میتواند بزرگترین ترسها را به مایهٔ آرامش و امنیت معنوی بدل کند.
- M1:554 از سبب سوزیش من سوداییمدر خیالاتش چو سوفسطاییم از قدرت او که اسباب و علل را بیاثر میکند، من شوریدهحال و شیدا شدهام؛و در برابر خیالانگیزی و وهمآفرینی او، همچون سوفسطائیان منکر حقایق گشتهام.وقتی میبینم که خداوند چگونه قوانین عادی علت و معلول را در هم میشکند، چنان سرگشته و حیران میشوم که مانند سوفسطائیان، درک خود از واقعیت را از دست میدهم و همه چیز را خیال میپندارم.