シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 223› 対句 1 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳

  1. کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا درافکند دم او در هزار سر سودا

G223:1

あなたの言語

魂の楽師はどこにいるのか、その呼び声の雄叫びで幾千もの頭に、愛の熱狂を吹き込む者は
私の魂を掻き鳴らす音楽家はどこだ。その一声で、数えきれない人々の心に、抗いがたい愛の狂おしさを植え付けてくれるはずなのに。

ai-draft · gemini-2.5-pro

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

مطرب楽師、音楽家。ここでは魂を揺さぶる神秘的な存在を指す。نعره‌های صلا呼びかけの雄叫び。「صلا」は公の呼びかけや招待を意味する。سودا黒胆汁、憂鬱。転じて、熱狂、狂気、強迫観念。ここでは特に愛による熱狂を指す。

抒情詩全体 ↗

  1. 1 کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا·درافکند دم او در هزار سر سودا
  2. 2 بگفته‌ام که نگویم ولیک خواهم گفت·من از کجا و وفاهای عهدها ز کجا
  3. 3 اگر زمین به سراسر بروید از توبه·به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
  4. 4 از آنک توبه چو بندست بند نپذیرد·علو موج چو کهسار و غره دریا
  5. 5 میان ابروت ای عشق این زمان گرهی‌ست·که نیست لایق آن روی خوب‌، از آن باز‌آ
  6. 6 مرا به‌جمله جهان کار‌ِ کس نیاید خوش·که کارهای تو دیدم مناسب و همتا
  7. 7 چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق·ز ذره ذره شنیدم که نعم مولانا
  8. 8 حلاوتی‌ست در آن آب بحر زَخّارت·که شد از او جگر‌ِ آب را هم استسقا
  9. 9 خدای پهلوی هر درد دارویی بنهاد·چو درد عشق قدیم است‌، ماند بی ز دوا
  10. 10 وگر دوا بود‌ این را‌، تو خود روا داری·به کاه‌گل که بیندوده است بام سما‌؟
  11. 11 کسی که نوبت الفقر فخر زد جانش·چه التفات نماید به تاج و تخت و لوا‌؟
  12. 12 چو باغ و راغ حقایق جهان گرفت همه·میان زهر‌گیاهی چرا چرند چرا‌؟
  13. 13 دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیست·به جان جمله مردان بگو تو باقی را

ganjoor: sh223 · public domain