シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 223› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳
- اگر زمین به سراسر بروید از توبه به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
G223:3
あなたの言語
たとえ大地一面に、後悔が芽生えたとしても愛は一息に、そのすべてを草のように刈り取ってしまうだろう
もし世界中の人々が過去の過ちを悔い改めたとしても、愛の力が一度現れれば、その決意はすべて雑草のようにあっけなく根絶やしにされてしまう。
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
توبه後悔、悔い改め。神に立ち返ること。ここでは愛の力に対置される人間の決意を指す。بدرود(彼が)刈り取るだろう。動詞 درودن の未来形。
抒情詩全体 ↗
- 1 کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا·درافکند دم او در هزار سر سودا
- 2 بگفتهام که نگویم ولیک خواهم گفت·من از کجا و وفاهای عهدها ز کجا
- 3 اگر زمین به سراسر بروید از توبه·به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
- 4 از آنک توبه چو بندست بند نپذیرد·علو موج چو کهسار و غره دریا
- 5 میان ابروت ای عشق این زمان گرهیست·که نیست لایق آن روی خوب، از آن بازآ
- 6 مرا بهجمله جهان کارِ کس نیاید خوش·که کارهای تو دیدم مناسب و همتا
- 7 چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق·ز ذره ذره شنیدم که نعم مولانا
- 8 حلاوتیست در آن آب بحر زَخّارت·که شد از او جگرِ آب را هم استسقا
- 9 خدای پهلوی هر درد دارویی بنهاد·چو درد عشق قدیم است، ماند بی ز دوا
- 10 وگر دوا بود این را، تو خود روا داری·به کاهگل که بیندوده است بام سما؟
- 11 کسی که نوبت الفقر فخر زد جانش·چه التفات نماید به تاج و تخت و لوا؟
- 12 چو باغ و راغ حقایق جهان گرفت همه·میان زهرگیاهی چرا چرند چرا؟
- 13 دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیست·به جان جمله مردان بگو تو باقی را
ganjoor: sh223 · public domain