シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 223› 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳

  1. خدای پهلوی هر درد دارویی بنهاد چو درد عشق قدیم است‌، ماند بی ز دوا

G223:9

あなたの言語

神はあらゆる痛みの傍に、一つの薬を置かれたが愛の痛みは古くからのものゆえ、薬なきままに残された
神はどんな病にも治癒の方法を用意された。しかし、愛という病だけは、天地創造以来のものであるため、癒す薬が存在しないのだ。

ai-draft · gemini-2.5-pro

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

پهلوی〜の傍に、〜の隣に。قدیم古い、古来の、永遠の。ここでは神の属性として、被造物以前から存在することを指す。

抒情詩全体 ↗

  1. 1 کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا·درافکند دم او در هزار سر سودا
  2. 2 بگفته‌ام که نگویم ولیک خواهم گفت·من از کجا و وفاهای عهدها ز کجا
  3. 3 اگر زمین به سراسر بروید از توبه·به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
  4. 4 از آنک توبه چو بندست بند نپذیرد·علو موج چو کهسار و غره دریا
  5. 5 میان ابروت ای عشق این زمان گرهی‌ست·که نیست لایق آن روی خوب‌، از آن باز‌آ
  6. 6 مرا به‌جمله جهان کار‌ِ کس نیاید خوش·که کارهای تو دیدم مناسب و همتا
  7. 7 چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق·ز ذره ذره شنیدم که نعم مولانا
  8. 8 حلاوتی‌ست در آن آب بحر زَخّارت·که شد از او جگر‌ِ آب را هم استسقا
  9. 9 خدای پهلوی هر درد دارویی بنهاد·چو درد عشق قدیم است‌، ماند بی ز دوا
  10. 10 وگر دوا بود‌ این را‌، تو خود روا داری·به کاه‌گل که بیندوده است بام سما‌؟
  11. 11 کسی که نوبت الفقر فخر زد جانش·چه التفات نماید به تاج و تخت و لوا‌؟
  12. 12 چو باغ و راغ حقایق جهان گرفت همه·میان زهر‌گیاهی چرا چرند چرا‌؟
  13. 13 دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیست·به جان جمله مردان بگو تو باقی را

ganjoor: sh223 · public domain