シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 223› 対句 13 ← 前へ

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳

  1. دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیست به جان جمله مردان بگو تو باقی را

G223:13

あなたの言語

口は言葉で満ちている、だが語ることは不可能だすべての男たちの魂にかけて、残りはあなたが語っておくれ
私の口は言いたいことで溢れているが、この真実を言葉にする術がない。だから、聖なる求道者たちの魂に誓ってお願いする。どうか、語り得ないこの先を、あなた自身が語ってください。

ai-draft · gemini-2.5-pro

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

امکان可能性、可能であること。به جان جمله مردانすべての男たちの魂にかけて。真剣な誓いの言葉。「مردان」はここでは霊的な道を歩む求道者を指す。باقی残り、残りの部分。

抒情詩全体 ↗

  1. 1 کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا·درافکند دم او در هزار سر سودا
  2. 2 بگفته‌ام که نگویم ولیک خواهم گفت·من از کجا و وفاهای عهدها ز کجا
  3. 3 اگر زمین به سراسر بروید از توبه·به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
  4. 4 از آنک توبه چو بندست بند نپذیرد·علو موج چو کهسار و غره دریا
  5. 5 میان ابروت ای عشق این زمان گرهی‌ست·که نیست لایق آن روی خوب‌، از آن باز‌آ
  6. 6 مرا به‌جمله جهان کار‌ِ کس نیاید خوش·که کارهای تو دیدم مناسب و همتا
  7. 7 چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق·ز ذره ذره شنیدم که نعم مولانا
  8. 8 حلاوتی‌ست در آن آب بحر زَخّارت·که شد از او جگر‌ِ آب را هم استسقا
  9. 9 خدای پهلوی هر درد دارویی بنهاد·چو درد عشق قدیم است‌، ماند بی ز دوا
  10. 10 وگر دوا بود‌ این را‌، تو خود روا داری·به کاه‌گل که بیندوده است بام سما‌؟
  11. 11 کسی که نوبت الفقر فخر زد جانش·چه التفات نماید به تاج و تخت و لوا‌؟
  12. 12 چو باغ و راغ حقایق جهان گرفت همه·میان زهر‌گیاهی چرا چرند چرا‌؟
  13. 13 دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیست·به جان جمله مردان بگو تو باقی را

ganjoor: sh223 · public domain