シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 223› 対句 6 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳
- مرا بهجمله جهان کارِ کس نیاید خوش که کارهای تو دیدم مناسب و همتا
G223:6
あなたの言語
全世界の誰の業も、私の心を楽しませはしないあなたの御業こそが、ふさわしく、比類なきものと知ったから
この世の誰が何をしようと、もはや私の心は満たされない。なぜなら、あなたのなさることだけが、完璧で私にぴったりだとわかってしまったからだ。
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
بهجمله完全に、すべての。مناسبふさわしい、適切な。همتا同等のもの、比肩するもの。
抒情詩全体 ↗
- 1 کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا·درافکند دم او در هزار سر سودا
- 2 بگفتهام که نگویم ولیک خواهم گفت·من از کجا و وفاهای عهدها ز کجا
- 3 اگر زمین به سراسر بروید از توبه·به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
- 4 از آنک توبه چو بندست بند نپذیرد·علو موج چو کهسار و غره دریا
- 5 میان ابروت ای عشق این زمان گرهیست·که نیست لایق آن روی خوب، از آن بازآ
- 6 مرا بهجمله جهان کارِ کس نیاید خوش·که کارهای تو دیدم مناسب و همتا
- 7 چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق·ز ذره ذره شنیدم که نعم مولانا
- 8 حلاوتیست در آن آب بحر زَخّارت·که شد از او جگرِ آب را هم استسقا
- 9 خدای پهلوی هر درد دارویی بنهاد·چو درد عشق قدیم است، ماند بی ز دوا
- 10 وگر دوا بود این را، تو خود روا داری·به کاهگل که بیندوده است بام سما؟
- 11 کسی که نوبت الفقر فخر زد جانش·چه التفات نماید به تاج و تخت و لوا؟
- 12 چو باغ و راغ حقایق جهان گرفت همه·میان زهرگیاهی چرا چرند چرا؟
- 13 دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیست·به جان جمله مردان بگو تو باقی را
ganjoor: sh223 · public domain