Leggi Libro 1 Sezione 11 ← precedente · successivo →

بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان

La storia del droghiere e del pappagallo, e come il pappagallo versò l'olio nel negozio

  1. M1:248 بود بقّالی و وی را طوطییخوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی
  2. M1:249 بر دکان بودی نگهبان دکاننکته گفتی با همه سوداگَران
  3. M1:250 در خطاب آدمی ناطق بُدیدر نوای طوطیان حاذق بُدی
  4. M1:251 خواجه روزی سوی خانه رفته بودبر دکان طوطی نگهبانی نمود
  5. M1:252 گربه‌ای برجست ناگه بر دکانبهر موشی طوطیک از بیم جان
  6. M1:253 جَست از سوی دکان سویی گریختشیشه‌های روغنِ گُل را بریخت
  7. M1:254 از سوی خانه بیامد خواجه‌اشبر دکان بنشست فارغ خواجه‌وَش
  8. M1:255 دید پُر روغن دکان و جامه چرببر سرش زد، گشت طوطی کَل ز ضرب
  9. M1:256 روزکی چندی سخن کوتاه کردمردِ بقّال از ندامت آه کرد
  10. M1:257 ریش بر می‌کَند و می‌گفت ای دریغکافتابِ نعمتم شد زیر میغ
  11. M1:258 دستِ من بشکسته بودی آن زمانکه زدم من بر سَرِ آن خوش زبان
  12. M1:259 هدیه‌ها می‌داد هر درویش راتا بیابد نطقِ مرغِ خویش را
  13. M1:260 بعد سه روز و سه شب حیران و زاربر دکان بنشسته بُد نومیدوار
  14. M1:261 می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفتتا که باشد اندرآید او بگُفت
  15. M1:262 جولقیّی سَر برهنه می‌گذشتبا سر بی‌مو چو پُشت طاس و طشت
  16. M1:263 آمد اندر گفت طوطی آن زمانبانگ بر درویش زد چون عاقلان
  17. M1:264 کز چه ای کَل با کَلان آمیختی؟تو مگر از شیشه روغن ریختی؟
  18. M1:265 از قیاسش خنده آمد خلق راکو چو خود پنداشت صاحب‌دلق را
  19. M1:266 کارِ پاکان را قیاس از خود مگیرگرچه ماند در نبشتن شیر و شیر
  20. M1:267 جمله عالَم زین سبب گمراه شدکم کسی ز ابدالِ حقّ آگاه شد
  21. M1:268 هَمسری با انبیا برداشتنداولیا را همچو خود پنداشتند
  22. M1:269 گفته اینک ما بشر ایشان بشرما و ایشان بستهٔ خوابیم و خَور
  23. M1:270 این ندانستند ایشان از عَمیهست فرقی درمیان بی‌مُنتَهی
  24. M1:271 هر دو گون زنبور خوردند از محللیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
  25. M1:272 هر دو گون آهو گیا خوردند و آبزین یکی سرگین شد و زان مُشکِ ناب
  26. M1:273 هر دو نی خوردند از یک آب‌ْخَوراین یکی خالی و آن پر از شکر
  27. M1:274 صد هزاران این چنین اَشباه بینفرقشان هفتاد ساله راه بین
  28. M1:275 این خورد گردد پلیدی زو جداآن خورد گردد همه نور خدا
  29. M1:276 این خورد زاید همه بُخل و حسدوآن خورد زاید همه نور احد
  30. M1:277 این زمینِ پاک و آن شوره‌ست و بداین فرشتهٔ پاک و آن دیوست و دَد
  31. M1:278 هر دو صورت گر به هم ماند رواستآب تلخ و آب شیرین را صفاست
  32. M1:279 جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاباو شناسد آبِ خوش از شوره‌آب
  33. M1:280 سحر را با مُعجزه کرده قیاسهر دو را بر مَکر پندارد اساس
  34. M1:281 ساحرانِ موسی از استیزه رابرگرفته چون عصای او عصا
  35. M1:282 زین عصا تا آن عصا فرقی‌ست ژرفزین عمل تا آن عمل راهی شگرف
  36. M1:283 لعنةُ الله این عمل را در قفارحمةُ الله آن عمل را در وفا
  37. M1:284 کافران اندر مِری بوزینه طبعآفتی آمد درون سینه طبع
  38. M1:285 هرچه مردم می‌کند بوزینه همآن کند کز مرد بیند دم بدم
  39. M1:286 او گمان بُرده که من کردم، چو اوفرق را کی داند آن استیزه‌رو
  40. M1:287 این کند از امر و او بهرِ ستیزبر سَرِ استیزه‌رویان خاک ریز
  41. M1:288 آن منافق با موافق در نمازاز پی استیزه آید نه نیاز
  42. M1:289 در نماز و روزه و حجّ و زکاتبا منافق مؤمنان در بُرد و مات
  43. M1:290 مؤمنان را برد باشد عاقبتبر منافق مات اندر آخرت
  44. M1:291 گرچه هر دو بر سَرِ یک بازی‌اندهر دو با هم مروزی و رازی‌اند
  45. M1:292 هر یکی سوی مقام خود رودهر یکی بر وفق نام خود رود
  46. M1:293 مؤمنش خوانند جانش خوش شودور منافق تیز و پر آتش شود
  47. M1:294 نام او محبوب از ذات وی استنام این مبغوض از آفات وی است
  48. M1:295 میم و واو و میم و نون تشریف نیستلفظ مؤمن جُز پی تعریف نیست
  49. M1:296 گر منافق خوانیش این نامِ دونهمچو کژدم می‌خلد در اندرون
  50. M1:297 گرنه این نام اشتقاق دوزِخَستپس چرا در وی مَذاق دوزخست
  51. M1:298 زشتی آن نامِ بَد از حرف نیستتلخی آن آبِ بحر از ظرف نیست
  52. M1:299 حرفْ ظرف آمد درو معنی چو آببحرِ معنی عِندَهُ اُمُّ الکِتاب
  53. M1:300 بحرِ تلخ و بحرِ شیرین در جهاندر میانشان بَرزَخُ لا یَبغیان
  54. M1:301 وانگه این هر دو ز یک اصلی روانبر گذر زین هر دو رو تا اصلِ آن
  55. M1:302 زرّ قلب و زرّ نیکو در عیاربی محک هرگز ندانی ز اعتبار
  56. M1:303 هر که را در جان خدا بنهد مِحَکهر یقین را باز داند او ز شَک
  57. M1:304 در دهان زنده خاشاکی جهدآنگه آرامد که بیرونش نهد
  58. M1:305 در هزاران لقمه یک خاشاکِ خُردچون در آمد حِسّ زنده پی ببُرد
  59. M1:306 حِسّ دنیا نردبان این جهانحِسّ دینی نردبان آسمان
  60. M1:307 صحّت این حس بجویید از طبیبصحّت آن حس بجویید از حبیب
  61. M1:308 صحّت این حس ز معموریّ تنصحّت آن حس ز تخریبِ بدن
  62. M1:309 راهِ جان مر جسم را ویران کندبعد از آن ویرانی آبادان کند
  63. M1:310 کرد ویران خانه بهر گنج زروز همان گنجش کند معمورتر
  64. M1:311 آب را ببرید و جو را پاک کردبعد از آن در جو روان کرد آبِ خورد
  65. M1:312 پوست را بشکافت و پیکان را کشیدپوستِ تازه بعد از آنش بر دمید
  66. M1:313 قلعه ویران کرد و از کافر ستدبعد از آن بر ساختش صد برج و سَد
  67. M1:314 کارِ بی‌چون را که کیفیّت نهداینک گفتم این ضرورت می‌دهد
  68. M1:315 گَه چنین بنماید و گَه ضِدّ اینجز که حیرانی نباشد کار دین
  69. M1:316 نه چنان حیران که پشتش سوی اوستبل چنان حیران و غرق و مَستِ دوست
  70. M1:317 آن یکی را روی او شد سوی دوستوان یکی را روی او خود روی اوست
  71. M1:318 روی هر یک می‌نگر می‌دار پاسبوکْ گردی تو ز خدمت روشناس
  72. M1:319 چون بسی ابلیسِ آدم‌روی هستپس به هر دستی نشاید داد دست
  73. M1:320 زانک صیّاد آورد بانگ صفیرتا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر
  74. M1:321 بشنود آن مرغ بانگ جنس خویشاز هوا آید بیابد دام و نیش
  75. M1:322 حرفِ درویشان بدزدد مَردِ دونتا بخواند بر سلیمی زان فسون
  76. M1:323 کارِ مَردان روشنی و گرمیَستکارِ دونان حیله و بی‌شرمیَست
  77. M1:324 شیر پشمین از برای کَد کنندبومُسَیلِم را لقب احمد کنند
  78. M1:325 بومُسَیلِم را لقب کذّاب ماندمر محمد را اولُو الاَلباب ماند
  79. M1:326 آن شراب حق خِتامش مُشکِ نابباده را ختمش بود گَند و عذاب