دفتر ۵ · 97 beyts
بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:1332 یک کنیزک یک خری بر خود فکند از وفور شهوت و فرط گزند
- M5:1333 آن خر نر را بگان خو کرده بود خر جماع آدمی پی برده بود
- M5:1334 یک کدویی بود حیلتسازه را در نرش کردی پی اندازه را
- M5:1335 در ذکر کردی کدو را آن عجوز تا رود نیم ذکر وقت سپوز
- M5:1336 گر همه کیر خر اندر وی رود آن رحم و آن رودهها ویران شود
- M5:1337 خر همی شد لاغر و خاتون او مانده عاجز کز چه شد این خر چو مو
- M5:1338 نعلبندان را نمود آن خر که چیست علت او که نتیجهش لاغریست
- M5:1339 هیچ علت اندرو ظاهر نشد هیچ کس از سر او مخبر نشد
- M5:1340 در تفحص اندر افتاد او به جد شد تفحص را دمادم مستعد
- M5:1341 جدّ را باید که جان بنده بود زانک جد جوینده یابنده بود
- M5:1342 چون تفحص کرد از حال اِشَک دید خفته زیر خر آن نرگسک
- M5:1343 از شکاف در بدید آن حال را بس عجب آمد از آن آن زال را
- M5:1344 خر همیگاید کنیزک را چنان که به عقل و رسم مردان با زنان
- M5:1345 در حسد شد گفت چون این ممکنست پس من اولیتر که خر ملک منست
- M5:1346 خر مهذّب گشته و آموخته خوان نهادهست و چراغ افروخته
- M5:1347 کرد نادیده و در خانه بکوفت کای کنیزک چند خواهی خانه روفت
- M5:1348 از پی روپوش میگفت این سخُن کای کنیزک آمدم در باز کن
- M5:1349 کرد خاموش و کنیزک را نگفت راز را از بهر طمْع خود نهفت
- M5:1350 پس کنیزک جمله آلات فساد کرد پنهان پیش شد در را گشاد
- M5:1351 رو ترش کرد و دو دیده پر ز نم لب فرو مالید یعنی صایمم
- M5:1352 در کف او نرمه جاروبی که من خانه را میروفتم بهر عطن
- M5:1353 چونک با جاروب در را وا گشاد گفت خاتون زیر لب کای اوستاد
- M5:1354 رو ترش کردی و جاروبی به کف چیست آن خر برگسسته از علف
- M5:1355 نیمکاره و خشمگین جنبان ذکر ز انتظار تو دو چشمش سوی در
- M5:1356 زیر لب گفت این نهان کرد از کنیز داشتش آن دم چو بیجرمان عزیز
- M5:1357 بعد از آن گفتش که چادر نه به سر رو فلان خانه ز من پیغام بر
- M5:1358 این چنین گو وین چنین کن وآنچنان مختصر کردم من افسانهٔ زنان
- M5:1359 آنچ مقصودست مغز آن بگیر چون به راهش کرد آن زال ستیر
- M5:1360 بود از مستی شهوت شادمان در فرو بست و همیگفت آن زمان
- M5:1361 یافتم خلوت زنم از شُکر بانگ رستهام از چار دانگ و از دو دانگ
- M5:1362 از طرب گشته بزان زن هزار در شرار شهوت خر بیقرار
- M5:1363 چه بزان کآن شهوت او را بز گرفت بَز گرفتن گیج را نبود شگفت
- M5:1364 میل شهوت کر کند دل را و کور تا نماید خر چو یوسف نار نور
- M5:1365 ای بسا سرمست نار و نارجو خویشتن را نور مطلق داند او
- M5:1366 جز مگر بندهٔ خدا یا جذب حق با رهش آرد بگرداند ورق
- M5:1367 تا بداند کآن خیال ناریه در طریقت نیست الّا عاریه
- M5:1368 زشتها را خوب بنماید شَرَه نیست چون شهوت بتر ز آفاتِ ره
- M5:1369 صد هزاران نام خوش را کرد ننگ صد هزاران زیرکان را کرد دنگ
- M5:1370 چون خری را یوسف مصری نمود یوسفی را چون نماید آن جهود
- M5:1371 بر تو سرگین را فسونش شهد کرد شهد را خود چون کند وقت نبرد
- M5:1372 شهوت از خوردن بود کم کن ز خور یا نکاحی کن گریزان شو ز شر
- M5:1373 چون بخوردی میکشد سوی حرم دخل را خرجی بباید لاجرم
- M5:1374 پس نکاح آمد چو لاحول و لا تا که دیوَت نفکند اندر بلا
- M5:1375 چون حریص خوردنی زن خواه زود ورنه آمد گربه و دنبه ربود
- M5:1376 بار سنگی بر خری که میجهد زود بر نه پیش از آن کو بر نهد
- M5:1377 فعل آتش را نمیدانی تو برد گرد آتش با چنین دانش مگرد
- M5:1378 علم دیگ و آتش ار نبود ترا از شرر نه دیگ ماند نه ابا
- M5:1379 آب حاضر باید و فرهنگ نیز تا پزد آب دیگ سالم در ازیز
- M5:1380 چون ندانی دانش آهنگری ریش و مو سوزد چو آنجا بگذری
- M5:1381 در فرو بست آن زن و خر را کشید شادمانه لاجرم کیفر چشید
- M5:1382 در میان خانه آوردش کشان خفت اندر زیر آن نر خر ستان
- M5:1383 هم بر آن کرسی که دید او از کنیز تا رسد در کام خود آن قحبه نیز
- M5:1384 پا بر آورد و خر اندر ویی سپوخت آتشی از کیر خر در وی فروخت
- M5:1385 خر مؤدب گشته در خاتون فشرد تا بخایه در زمان خاتون بمرد
- M5:1386 بر درید از زخم کیر خر جگر رودهها بسکسته شد از همدگر
- M5:1387 دم نزد در حال آن زن جان بداد کرسی از یکسو زن از یکسو فتاد
- M5:1388 صحن خانه پر ز خون شد زن نگون مرد او و برد جان ریب المنون
- M5:1389 مرگ بد با صد فضیحت ای پدر تو شهیدی دیدهای از کیر خر
- M5:1390 تو عذاب الخزی بشنو از نبی در چنین ننگی مکن جان را فدی
- M5:1391 دانک این نفس بهیمی نر خرست زیر او بودن از آن ننگینترست
- M5:1392 در ره نفس ار بمیری در منی تو حقیقت دان که مثل آن زنی
- M5:1393 نفس ما را صورت خر بدهد او زانک صورتها کند بر وفق خو
- M5:1394 این بود اظهار سر در رستخیز الله الله از تن چون خر گریز
- M5:1395 کافران را بیم کرد ایزد ز نار کافران گفتند نار اولی ز عار
- M5:1396 گفت نی آن نار اصل عارهاست همچو این ناری که این زن را بکاست
- M5:1397 لقمه اندازه نخورد از حرص خود در گلو بگرفت لقمه مرگ بد
- M5:1398 لقمه اندازه خور ای مرد حریص گرچه باشد لقمه حلوا و خبیص
- M5:1399 حق تعالی داد میزان را زبان هین ز قرآن سورهٔ رحمن بخوان
- M5:1400 هین ز حرص خویش میزان را مهل آز و حرص آمد ترا خصم مضل
- M5:1401 حرص جوید کل بر آید او ز کل حرص مپرست ای فجل ابن الفجل
- M5:1402 آن کنیزک میشد و میگفت آه کردی ای خاتون تو استا را به راه
- M5:1403 کار بیاستاد خواهی ساختن جاهلانه جان بخواهی باختن
- M5:1404 ای ز من دزدیده علمی ناتمام ننگ آمد که بپرسی حال دام
- M5:1405 هم بچیدی دانه مرغ از خرمنش هم نیفتادی رسن در گردنش
- M5:1406 دانه کمتر خور مکن چندین رفو چون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا
- M5:1407 تا خوری دانه نیفتی تو به دام این کند علم و قناعت والسلام
- M5:1408 نعمت از دنیا خورد عاقل نه غم جاهلان محروم مانده در ندم
- M5:1409 چون در افتد در گلوشان حبل دام دانه خوردن گشت بر جمله حرام
- M5:1410 مرغ اندر دام دانه کی خورد دانه چون زهرست در دام ار چرد
- M5:1411 مرغ غافل میخورد دانه ز دام همچو اندر دام دنیا این عوام
- M5:1412 باز مرغان خبیر هوشمند کردهاند از دانه خود را خشکبند
- M5:1413 که اندرون دام دانه زهرباست کور آن مرغی که در فخ دانه خواست
- M5:1414 صاحب دام ابلهان را سر برید وآن ظریفان را به مجلسها کشید
- M5:1415 که از آنها گوشت میآید به کار وز ظریفان بانگ و نالهٔ زیر و زار
- M5:1416 پس کنیزک آمد از اشکاف در دید خاتون را به مرده زیر خر
- M5:1417 گفت ای خاتون احمق این چه بود گر ترا استاد خود نقشی نمود
- M5:1418 ظاهرش دیدی سرش از تو نهان اوستا ناگشته بگشادی دکان
- M5:1419 کیر دیدی همچو شهد و چون خبیص آن کدو را چون ندیدی ای حریص؟
- M5:1420 یا چو مستغرق شدی در عشق خر آن کدو پنهان بماندت از نظر
- M5:1421 ظاهر صنعت بدیدی زوستاد اوستادی برگرفتی شاد شاد
- M5:1422 ای بسا زراق گول بیوقوف از ره مردان ندیده غیر صوف
- M5:1423 ای بسا شوخان ز اندک احتراف از شهان ناموخته جز گفت و لاف
- M5:1424 هر یکی در کف عصا که موسیام میدمد بر ابلهان که عیسیام
- M5:1425 آه از آن روزی که صدق صادقان باز خواهد از تو سنگ امتحان
- M5:1426 آخر از استاد باقی را بپرس یا حریصان جمله کورانند و خرس
- M5:1427 جمله جستی باز ماندی از همه صید گرگانند این ابله رمه
- M5:1428 صورتی بشنیده گشتی ترجمان بیخبر از گفت خود چون طوطیان
❋