قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۳۹ → قبلی · بعدی ←
بخش ۱۳۹ - در صفت پیر و مطاوعت وی
در وصف پیر و اطاعت از او
- M1:2942 ای ضیاء الحق حسام الدین بگیریک دو کاغذ بر فزا در وصف پیر ای حسامالدین، ای نور حقیقت، قلم به دست گیرو چند صفحهای دیگر در وصف پیر و مرشد راه، به این کتاب اضافه کنمولانا از حسامالدین چلبی میخواهد که دوباره اسباب نوشتن را فراهم کند تا او بتواند چند صفحهٔ دیگر به مثنوی، در توصیف مقام «پیر» یا همان مرشد معنوی، بیفزاید.
- M1:2943 گرچه جسم نازکت را زور نیستلیک بی خورشید ما را نور نیست ای حسامالدین، هرچند که جسم ظریف تو نیرویی ندارد،اما تو برای ما همچون خورشیدی که بدون آن، هیچ نوری نداریم.این بیت خطاب به حسامالدین چلبی است. مولانا میگوید اگرچه جسم تو ضعیف و نحیف است، اما وجود معنوی تو برای ما مانند خورشید ضروری است و بدون تو، ما از نور معرفت بیبهرهایم.
- M1:2944 گرچه مصباح و زجاجه گشتهایلیک سرخیل دلی سررشتهای اگرچه تو همچون چراغ و شیشهی آن شدهای،اما فرمانده و راهبر دل هستی و سررشتهی کارها در دست توست.ای حسامالدین، اگرچه تو واسطه و مجرای نور معرفت هستی، اما در حقیقت، تو خود سرچشمه و راهنمای اصلی دلها و الهامبخش این راه هستی.
- M1:2945 چون سر رشته به دست و کام تستدرهای عقد دل ز انعام تست از آنجا که اختیار این رشته در دست تو و به ارادهٔ توست،مرواریدهای گرانبهای دل نیز از بخشش و لطف تو به رشته درمیآیند.ای حسامالدین، چون سررشتهٔ این سخنان و الهامات به دست توست و به خواست تو جاری میشود، گشودن گرههای معنوی دل و بیان اسرار نیز به لطف و بخشش تو بستگی دارد.
- M1:2946 بر نویس احوال پیر راهدانپیر را بگزین و عین راه دان ویژگیهای آن پیر و راهنمای آگاه را بنویس.یک پیر برای خود برگزین و او را خودِ راه بدان.دربارهٔ ویژگیها و احوال پیر راهنما بنویس و بدان که انتخاب چنین پیری، به معنای یافتن خودِ راه و حقیقت است، نه صرفاً یک راهنما.
- M1:2947 پیر تابستان و خلقان تیر ماهخلق مانند شبند و پیر ماه پیر همچون تابستانِ کامل است و مردمان مانندِ تیرماه،مردمان همچون شبِ تاریکند و پیر، ماهِ تابانِ آن شب.پیر، وجودی کامل، گرمابخش و روشنگر است، در حالی که مردم عادی، جزئی، نیازمند و در تاریکی به سر میبرند و به نور وجود او محتاجاند.
- M1:2948 کردهام بخت جوان را نام پیرکو ز حق پیرست نه از ایام پیر من این اقبالِ جوان و تازه را «پیر» نامیدهام،چرا که پیریِ او از حق است، نه از گذرِ روزگار.من پیر را به خاطر طالع جوان و نیرومندش برگزیدهام و او را «پیر» میخوانم، زیرا بزرگی و راهبری او از اتصالش به حق سرچشمه میگیرد، نه از سن و سال ظاهریاش.
- M1:2949 او چنان پیرست کش آغاز نیستبا چنان در یتیم انباز نیست او پیری است چنان بیابتدا و ازلی،که برای آن گوهر یکتا و بیمانند، هیچ شریکی نیست.این پیر و مرشد، ریشه در عالم ازل دارد و بیسرآغاز است؛ و چنین گوهر یکتا و بیهمتایی، هیچ شریک و همتایی ندارد.
- M1:2950 خود قویتر میشود خمر کهنخاصه آن خمری که باشد من لدن شراب کهنه، خود به خود قویتر و گیراتر میشودبهویژه شرابی که از نزد خداوند و از عالم غیب باشدپیر و راهنمای معنوی، مانند شراب کهنهای است که هرچه بیشتر بماند، قویتر و تأثیرگذارتر میشود، خصوصاً که این پیر، علم و معرفت خود را مستقیماً از خداوند دریافت کرده است.
- M1:2951 پیر را بگزین که بی پیر این سفرهست بس پر آفت و خوف و خطر برای خود راهنمایی معنوی (پیر) برگزین، چرا که این سفر بدون اوسفری بسیار پر از آسیب و ترس و خطر است.این بیت تأکید میکند که برای پیمودن راه معنوی و سلوک، حتماً باید یک راهنمای آگاه (پیر) انتخاب کرد، زیرا این مسیر بدون چنین راهبری، بسیار خطرناک و پر از ترس و گمراهی است.
- M1:2952 آن رهی که بارها تو رفتهایبی قلاوز اندر آن آشفتهای حتی در راهی که بارها آن را پیمودهای،بی راهنما در آن سرگردان و پریشان گشتهای.مولانا استدلال میکند که اگر تو در یک مسیر آشنا و تکراری هم بدون راه بلد ممکن است گم شوی، پس چطور میخواهی راه ناشناختهٔ معنوی را تنها طی کنی؟
- M1:2953 پس رهی را که ندیدستی تو هیچهین مرو تنها ز رهبر سر مپیچ پس در راهی که هرگز آن را ندیدهای و نمیشناسی،هشدار که تنها قدم نگذاری و از راهنمایت سرپیچی نکنی.بنابراین، در مسیری که هیچ تجربهای از آن نداری و کاملاً برایت ناشناخته است، هرگز نباید تنها و بدون راهنما حرکت کنی و از دستور او سر باز زنی.
- M1:2954 گر نباشد سایهٔ او بر تو گولپس ترا سرگشته دارد بانگ غول ای سادهدل، اگر سایهی حمایت او بالای سرت نباشد،صدای فریبندهی غول بیابان تو را سرگردان و گمراه خواهد کرد.ای انسان سادهلوح، اگر از حمایت و راهنمایی یک پیر روحانی برخوردار نباشی، وسوسهها و نداهای فریبندهی دنیوی (مانند بانگ غول) تو را سرگشته و از مسیر حقیقت دور میکنند.
- M1:2955 غولت از ره افکند اندر گزنداز تو داهیتر درین ره بس بدند غول بیابان تو را از راه به در میکند و به ورطهی هلاکت میاندازد؛بدان که در این راه، انسانهای بسیار زیرکتر و هوشمندتر از تو نیز بودهاند (که گمراه شدند).این بیت هشدار میدهد که بدون راهنما، وسوسههای شیطانی (غول) حتی هوشمندترین سالکان را نیز از مسیر معنوی منحرف کرده و به نابودی میکشاند.
- M1:2956 از نبی بشنو ضلال رهروانکه چه شان کرد آن بلیس بدروان از زبان پیامبر بشنو که سالکان راه چگونه گمراه شدند،و آن ابلیس بدکردار چه بر سرشان آورد.به داستانهایی که پیامبر از گمراهی سالکان طریق تعریف کرده گوش کن تا ببینی ابلیس پلید با آنها چه کرده است.
- M1:2957 صد هزاران ساله راه از جاده دوربردشان و کردشان ادبیر و عور ابلیس، آن رهزن بدسرشت، آنها را صدها هزار سال از راه اصلی دور کردو سرانجام، آنان را بیچاره و بیچیز و رسوا رها ساخت.ابلیس (یا نفس اماره) سالکان بیرهبر را مسافتی به اندازهٔ صدها هزار سال از جادهٔ حقیقت دور میکند و آنان را در نهایت، شکستخورده، بینوا و عریان از هر فضیلتی به حال خود وامیگذارد.
- M1:2958 استخوانهاشان ببین و مویشانعبرتی گیر و مران خر سویشان به استخوانها و موهای پراکندهی آنان بنگر،درس عبرتی بگیر و خَرِ نفْس را به سوی آنان مَران.به سرنوشت شوم کسانی که در راه سلوک گمراه شدند نگاه کن، از آن درس بگیر و تو آن راه را دنبال نکن.
- M1:2959 گردن خر گیر و سوی راه کشسوی رهبانان و رهدانان خوش گردن این خرِ نفس را بگیر و به سوی راه بکشان،به سوی راهنمایان و راه شناسانِ نیکو.نفس سرکش خود را مهار کن و آن را به زور به سمت راه درست، یعنی به سوی پیران و راهنمایان معنوی، هدایت کن.
- M1:2960 هین مهل خر را و دست از وی مدارزانک عشق اوست سوی سبزهزار آگاه باش! این خرِ نفس را رها نکن و دست از مهارش برندار،چرا که تمام عشق و علاقهاش به سوی سبزهزارهای دنیاست.مراقب نفس خود باش و لحظهای از آن غفلت نکن، زیرا نفس به طور غریزی به دنبال لذتهای دنیوی و شهوانی است و تو را از مسیر معنوی منحرف میکند.
- M1:2961 گر یکی دم تو به غفلت وا هلیشاو رود فرسنگها سوی حشیش اگر لحظهای از روی غفلت رهایش کنی،او فرسنگها به سوی علفزار خواهد رفت.اگر فقط یک لحظه از نفس اماره (که به خر تشبیه شده) غافل شوی، تو را فرسنگها از راه اصلی دور میکند و به سمت امیال پست و حیوانی میکشاند.
- M1:2962 دشمن راهست خر مست علفای که بس خر بنده را کرد او تلف این خرِ نفس که مستِ علفِ دنیاست، دشمنِ راهِ معنوی است،ای سالک، بدان که همین نفس، چه بسیار بندگان خدا را به نابودی کشانده است.نفس اماره که شیفتهٔ لذتهای مادی است، دشمن اصلی سلوک معنوی است و انسانهای بسیاری را از مسیر حقیقت منحرف و هلاک کرده است.
- M1:2963 گر ندانی ره هر آنچ خر بخواستعکس آن کن خود بود آن راه راست اگر راه را نمیشناسی، هر چه آن خرِ نفس از تو خواست،تو برعکسش را انجام بده، که همان راهِ درست و راست است.اگر در تشخیص راه درست از نادرست سردرگم شدی، ببین نفس امارهات (که به خر تشبیه شده) چه میخواهد و دقیقاً خلاف آن را انجام بده؛ این کار تو را به راه راست هدایت میکند.
- M1:2964 شاوروهن و آنگه خالفواان من لم یعصهن تالف با نفس خود مشورت کن و سپس با آن مخالفت نماچرا که هر کس از هوای نفس خود سرپیچی نکند، هلاک خواهد شدبرای شناخت راه درست، ببین امیال و هوای نفست چه میخواهند و دقیقاً برعکس آن عمل کن، زیرا پیروی از نفسانیات سرانجامش نابودی است.
- M1:2965 با هوا و آرزو کم باش دوستچون یضلک عن سبیل الله اوست با هوای نفس و آرزوهایت کمتر دوستی کن،زیرا همینها تو را از راه خداوند گمراه میسازند.از دوستی و همراهی با امیال نفسانی و آرزوهای دنیوی بپرهیز، زیرا این امیال هستند که انسان را از مسیر حق و حقیقت منحرف میکنند.
- M1:2966 این هوا را نشکند اندر جهانهیچ چیزی همچو سایهٔ همرهان در این دنیا هیچ چیز نمیتواند این هوای نفس را در هم بشکند،مگر همراهی و همنشینی با یاران راه و راهنمایان معنوی.در این جهان، هیچ چیز به اندازهٔ همراهی و پیروی از یک راهنمای معنوی (پیر) و یاران طریق، نمیتواند امیال نفسانی و هوسها را مهار کند و از بین ببرد.