قرائت دفتر ۵ بخش ۱۵۷ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهمان‌نوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه

تمثیل فکر روزمره که در دل می‌آید به مهمان تازه که از اول روز در خانه منزل می‌کند و فضیلت مهمان‌نوازی و تحمل ناز مهمان و اینکه بر صاحب‌خانه تکبر و بدخویی می‌کند

  1. M5:3670 هر دمی فکری چو مهمان عزیزآید اندر سینه‌ات هر روز نیز هر لحظه فکری، مانند مهمانی گرامی،هر روز به سینه‌ات وارد می‌شود.هر فکر و اندیشه‌ای که به ذهن و دل تو می‌رسد، همچون مهمانی عزیز و محترم است که باید از او به نیکی استقبال کنی.
  2. M5:3671 فکر را ای جان به جای شخص دانزانک شخص از فکر دارد قدر و جان ای جان، هر اندیشه‌ای را که به سراغت می‌آید همچون یک شخص بدان،چرا که ارزش و جانِ هر شخص، بسته به اندیشه‌ی اوست.این بیت می‌گوید که اندیشه‌ها را باید به اندازه‌ی انسان‌ها جدی گرفت و به آن‌ها احترام گذاشت، زیرا هویت، ارزش و سرزندگی هر انسان از افکار و اندیشه‌های او سرچشمه می‌گیرد.
  3. M5:3672 فکر غم گر راه شادی می‌زندکارسازیهای شادی می‌کند فکر اندوه، اگر راه را بر شادی می‌بندد،در حقیقت دارد برای آمدن همان شادی، کارها را آماده می‌کند.اندیشهٔ غم، حتی وقتی به نظر می‌رسد که شادی را از بین می‌برد، در واقع در حال زمینه‌سازی و فراهم کردن شرایط برای رسیدن یک شادی عمیق‌تر و واقعی‌تر است.
  4. M5:3673 خانه می‌روبد به تندی او ز غیرتا در آید شادی نو ز اصل خیر غم با تندی و شدت، خانهٔ دل را از هر چه غیر از خداست پاک می‌کندتا شادی تازه‌ای از سرچشمهٔ خیر و حقیقت وارد شود.اندوه مانند خدمتکاری است که با جدیت، درون انسان را از تعلقات و ناخالصی‌ها پاکسازی می‌کند تا فضا برای ورود شادی حقیقی و الهی باز شود.
  5. M5:3674 می‌فشاند برگ زرد از شاخ دلتا بروید برگ سبز متصل غم، برگ‌های زرد را از شاخسار دل فرو می‌ریزدتا برگ‌های سبز و تازه بی‌وقفه بروینداین بیت می‌گوید که اندوه، دل را از دلبستگی‌های کهنه و بی‌ثمر پاک می‌کند تا جا برای شادی‌ها و احوال معنوی تازه و پایدار باز شود.
  6. M5:3675 می‌کند بیخ سرور کهنه راتا خرامد ذوق نو از ما ورا غم، ریشه‌ی شادی‌های کهنه و فرسوده را از جا در می‌آوردتا ذوق و شوری تازه از فراسوی آن به نرمی پدیدار شود.اندوه، شادی‌های سطحی و قدیمی را ریشه‌کن می‌کند تا جا برای یک ذوق و حال معنویِ نو و اصیل باز شود.
  7. M5:3676 غم کند بیخ کژ پوسیده راتا نماید بیخ رو پوشیده را غم، ریشه‌های کج و پوسیده را از جا در می‌آوردتا ریشه‌ی پنهان و اصیل را آشکار کنداندوه و سختی، دلبستگی‌های سست و نادرست را ریشه‌کن می‌کند تا حقیقتِ پنهان و اصیلِ وجود انسان آشکار شود.
  8. M5:3677 غم ز دل هر چه بریزد یا برددر عوض حقا که بهتر آورد غم هر آنچه را که از دل می‌ریزد یا با خود می‌برد،سوگند به حق که در عوض، چیزی بهتر از آن را می‌آورد.غم و اندوه، چیزهای کهنه و پوسیده را از دلِ انسان پاک می‌کند و در مقابل، خداوند جای آن را با چیزهایی بسیار بهتر و تازه‌تر پر می‌کند.
  9. M5:3678 خاصه آن را که یقینش باشد اینکه بود غم بندهٔ اهل یقین به‌ویژه برای آن کسی که این یقین را در دل داردکه غم، خدمتگزار و فرمانبردار اهل ایمان و یقین استاین نکته به خصوص برای کسی صادق است که به این باور قطعی رسیده باشد که غم و اندوه، در واقع خدمتگزار و رام دست انسان‌های باایمان است و به سود آنان عمل می‌کند.
  10. M5:3679 گر ترش‌رویی نیارد ابر و برقرز بسوزد از تبسمهای شرق اگر ابر و آذرخش چهره در هم نکشند،تاکستان از لبخندهای خورشید خواهد سوخت.همان‌طور که تاکستان برای رشد به باران و ابر نیاز دارد و آفتاب همیشگی آن را می‌سوزاند، روح انسان نیز برای رشد به سختی‌ها و غم‌ها نیازمند است و شادی مداوم آن را تباه می‌کند.
  11. M5:3680 سعد و نحس اندر دلت مهمان شودچون ستاره خانه خانه می‌رود خوشبختی و بدبختی در دل تو مهمان می‌شوند،همانند ستاره‌ای که از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر می‌رود.احساسات و حالت‌های نیک و بد، مانند سیاراتی که در برج‌های فلکی جابجا می‌شوند، موقتاً در دل تو ساکن می‌شوند و هیچ‌کدام دائمی نیستند.
  12. M5:3681 آن زمان که او مقیم برج تستباش هم‌چون طالعش شیرین و چست وقتی که آن حال و فکر در وجود تو ساکن است،تو هم مانند طالع و بختِ همراهش، خوش‌رو و آماده‌باش.زمانی که یک فکر یا احساس (چه خوب و چه بد) مهمان دل توست، با آن به بهترین شکل رفتار کن و آماده و گشاده‌رو باش، همان‌طور که با بخت و سرنوشت خود همراهی می‌کنی.
  13. M5:3682 تا که با مه چون شود او متصلشکر گوید از تو با سلطان دل تا آنگاه که آن مهمان به ماهِ خود بپیوندد،نزد پادشاهِ دل از تو سپاسگزاری کند.اگر با افکار و احوال ناخوشایند که به دلت می‌آیند به خوبی رفتار کنی، وقتی آن حال بگذرد و به اصل خود بازگردد، نزد خداوند از تو به نیکی یاد خواهد کرد.
  14. M5:3683 هفت سال ایوب با صبر و رضادر بلا خوش بود با ضیف خدا ایوب پیامبر هفت سال تمام با شکیبایی و خشنودی،در میانه‌ی رنج و بلا، با مهمان خدا خوش و خرم بود.این بیت به داستان ایوب پیامبر اشاره می‌کند که هفت سال بیماری و مصیبت را با صبر و رضایت کامل تحمل کرد، زیرا آن بلا را «مهمان خدا» می‌دانست و با آن به نیکی رفتار می‌کرد.
  15. M5:3684 تا چو وا گردد بلای سخت‌روپیش حق گوید به صدگون شکر او تا وقتی آن بلای عبوس و سرسخت رها شود و برود،در پیشگاه خداوند، به صد زبان از تو سپاسگزاری کند.اگر با سختی‌ها و رنج‌ها صبورانه و با خوش‌رویی برخورد کنی، وقتی آن دوران تمام شود، همان سختی در نزد خداوند از تو به نیکی یاد خواهد کرد و گواه صبر تو خواهد بود.
  16. M5:3685 کز محبت با من محبوب کشرو نکرد ایوب یک لحظه ترش که از عشق به آن معشوقِ جان‌ستان،ایوب حتی یک لحظه هم چهره در هم نکشید.به خاطر عشقی که به معشوق داشت، ایوب پیامبر هرگز از بلایی که به او می‌رسید (که آن را فرستادهٔ معشوق می‌دانست) روی ترش نکرد و گله‌ای ننمود.
  17. M5:3686 از وفا و خجلت علم خدابود چون شیر و عسل او با بلا از سر وفاداری و شرم از آگاهی خداوند،رابطه‌ی او با رنج و بلا همچون شیر و عسل بود.ایوب پیامبر به دلیل وفاداری به خدا و شرم از اینکه خدا از احوال او آگاه است، با رنج و بلای خود رابطه‌ای شیرین و سازگار داشت.
  18. M5:3687 فکر در سینه در آید نو به نوخند خندان پیش او تو باز رو اندیشه‌های گوناگون، پی‌درپی به سینه‌ات وارد می‌شوند؛تو با چهره‌ای گشاده و خندان به پیشوازشان برو.هر فکر و حالتی که به دلت راه می‌یابد، چه خوب و چه بد، مانند مهمانی تازه است؛ با آن با خوشرویی و گشاده‌رویی روبرو شو.
  19. M5:3688 که اعذنی خالقی من شرهلا تحرمنی انل من بره و بگو: «ای آفریدگار من، از شرّ این فکر در پناهم گیر،و مرا از خیری که در آن است، محروم مکن تا از آن بهره‌مند شوم.»این بیت، دعایی است که به هنگام ورود یک فکر یا اندیشه‌ی جدید به ذهن، باید آن را خواند و از خداوند خواست که ما را از جنبه‌ی شرّ آن حفظ کند و از خیر و نیکی‌اش بهره‌مند سازد.
  20. M5:3689 رب اوزعنی لشکر ما اریلا تعقب حسرة لی ان مضی پروردگارا، به من الهام کن تا قدردانِ این لشکرِ [اندیشه‌ها] که می‌بینم باشم،تا وقتی رفت، حسرتی برای من باقی نگذارد.این بیت دعایی است به درگاه خدا که: به من توفیق بده تا شکرگزارِ هر فکر و حالی که به سراغم می‌آید باشم و آن را غنیمت شمارم تا پس از رفتنش افسوس نخورم.
  21. M5:3690 آن ضمیر رو ترش را پاس‌دارآن ترش را چون شکر شیرین شمار مراقب آن مهمانِ درونی باش که چهره در هم کشیده است،و آن تُرش‌رویی‌اش را مانند شکر، شیرین و گرامی بدار.از افکار و احساسات ناخوشایندی که به دلت راه می‌یابند، مراقبت کن و با آن‌ها مدارا نما؛ این حالت‌های به ظاهر تلخ را همچون شکر، شیرین و ارزشمند بدان.
  22. M5:3691 ابر را گر هست ظاهر رو ترشگلشن آرنده‌ست ابر و شوره‌کش ابر اگرچه در ظاهر چهره‌ای عبوس و درهم‌کشیده دارد،اما همین ابر است که گلشن می‌آفریند و شوریِ زمین را می‌زداید.اگرچه ظاهرِ ابر، گرفته و تیره است، اما باطنش حیات‌بخش است؛ هم گلستان‌ها را سرسبز می‌کند و هم شوری و خشکی زمین‌های بایر را از بین می‌برد.
  23. M5:3692 فکر غم را تو مثال ابر دانبا ترش تو رو ترش کم کن چنان اندیشه‌ی اندوه را همچون ابری بدان،در برابر چهره‌ی عبوسش، تو کمتر اخم کن.فکر و خیال غم‌انگیز را مانند ابری بدان که چهره‌ای گرفته و عبوس دارد؛ تو در مقابل این فکر، چهره درهم مکش و با او ترش‌رویی نکن.
  24. M5:3693 بوک آن گوهر به دست او بودجهد کن تا از تو او راضی رود شاید آن گوهر گرانبها در دست همین اندیشه باشد،پس تلاش کن تا وقتی از پیش تو می‌رود، خشنود و راضی باشد.شاید همان اندیشه‌ی غمگین و ناخوشایند، حامل هدیه‌ای ارزشمند یا حقیقتی گرانبها برای تو باشد؛ پس با او به نیکی رفتار کن تا با رضایت از تو جدا شود.
  25. M5:3694 ور نباشد گوهر و نبود غنیعادت شیرین خود افزون کنی و اگر آن فکر، گوهری در خود نداشت و ارزشمند نبود،تو در عوض، خوی و عادت نیکوی خود را پرورش داده و افزون کرده‌ای.حتی اگر پذیرایی نیکو از یک فکر ناخوشایند، نتیجه‌ای آنی و مادی نداشته باشد، دستاورد مهم‌تری دارد و آن تقویت کردن عادت و منش نیکوست.
  26. M5:3695 جای دیگر سود دارد عادتتناگهان روزی بر آید حاجتت این عادتِ نیکویت، در جای دیگری به کارت خواهد آمد،و روزی ناگهان، نیاز و خواسته‌ات را برآورده خواهد ساخت.حتی اگر پذیرایی از یک فکرِ غمگین، همان لحظه نتیجه‌ای ندهد، خودِ این تمرین و عادت به گشاده‌رویی، در آینده و در موقعیتی دیگر، به شکل غیرمنتظره‌ای مشکل تو را حل خواهد کرد.
  27. M5:3696 فکرتی کز شادیت مانع شودآن به امر و حکمت صانع شود هر اندیشه‌ای که تو را از شادمانی باز می‌دارد،به فرمان و حکمتِ آفریدگار پدیدار می‌شود.افکار و اندیشه‌هایی که باعث اندوه تو می‌شوند و شادی‌ات را می‌گیرند، بی‌دلیل و تصادفی نیستند؛ آن‌ها نیز به دستور و از روی حکمت خداوند به سراغت می‌آیند.
  28. M5:3697 تو مخوان دو چار دانگش ای جوانبوک نجمی باشد و صاحب‌قران ای جوان، این فکر را بی‌ارزش و ناچیز مخوانشاید که ستاره‌ای درخشان و فردی خوش‌طالع و قدرتمند باشدای جوان، فکری را که به سراغت می‌آید کوچک و بی‌اهمیت نشمار؛ شاید که این فکر، پدیده‌ای بسیار مبارک و سرنوشت‌ساز باشد.
  29. M5:3698 تو مگو فرعیست او را اصل گیرتا بوی پیوسته بر مقصود چیر این فکر ناخوانده را فرعی و بی‌اهمیت ندان، آن را اصل و اساس بدانتا همواره بر هدف و مقصود خود پیروز و مسلط باشیافکار و احوال ناخوشایندی که به تو روی می‌آورند را بی‌اهمیت و حاشیه‌ای تلقی نکن؛ آنها را جدی بگیر و اصل بدان تا بتوانی به هدف نهایی خود که همان کمال معنوی است، دست یابی.
  30. M5:3699 ور تو آن را فرع گیری و مضرچشم تو در اصل باشد منتظر و اگر تو آن فکر را فرعی و زیان‌بار بدانی،چشمت همیشه در انتظارِ امر اصلی خواهد ماند.اگر فکرهای ناخوشایند را اموری بی‌اهمیت و فرعی تلقی کنی، چشمت همواره در انتظار رسیدنِ شادی و گشایش اصلی خواهد ماند و این انتظار، خود نوعی عذاب است.
  31. M5:3700 زهر آمد انتظار اندر چششدایما در مرگ باشی زان روش چشیدن طعم انتظار، مانند چشیدن زهر استو با این روش، تو پیوسته در حال جان کندن و مردن خواهی بوداین بیت می‌گوید که زندگی کردن در حالت انتظار برای آینده‌ای بهتر یا فکری دیگر، خود مانند زهر کشنده است و انسان را در یک مرگ تدریجی و دائمی قرار می‌دهد.
  32. M5:3701 اصل دان آن را بگیرش در کناربازره دایم ز مرگ انتظار آن فکر و خیال را اصل و اساس بدان و آن را در آغوش بگیر،تا برای همیشه از مرگ تدریجیِ انتظار رها شوی.فکر و حالی که در لحظه به تو روی می‌آورد را اصل بدان و با آغوش باز بپذیر تا از اضطراب و مرگِ ناشی از منتظر بودن برای چیزی دیگر در آینده، رهایی یابی.