پڑھیے› دفتر ۱› حصہ ۹۸ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها
اس حدیث کی بیان میں کہ بے شک تمہارے رب کے لیے تمہارے زمانے کے دنوں میں خاص رحمتیں ہیں، خبردار ان کی طرف متوجہ ہو جاؤ
- M1:1957 گفت پیغامبر که نفحتهای حقاندرین ایام میآرد سبق
- M1:1958 گوش و هش دارید این اوقات رادر ربایید این چنین نفحات را
- M1:1959 نفحه آمد مر شما را دید و رفتهر که را میخواست جان بخشید و رفت
- M1:1960 نفحهٔ دیگر رسید آگاه باشتا ازین هم وانمانی خواجهتاش
- M1:1961 جان آتش یافت زو آتش کشیجان مرده یافت از وی جنبشی
- M1:1962 جان ناری یافت از وی انطفامرده پوشید از بقای او قبا
- M1:1963 تازگی و جنبش طوبیست اینهمچو جنبشهای حیوان نیست این
- M1:1964 گر در افتد در زمین و آسمانزهرههاشان آب گردد در زمان
- M1:1965 خود ز بیم این دم بیمنتهاباز خوان فابین ان یحملنها
- M1:1966 ورنه خود اشفقن منها چون بدیگرنه از بیمش دل که خون شدی
- M1:1967 دوش دیگر لون این میداد دستلقمهٔ چندی درآمد ره ببست
- M1:1968 بهر لقمه گشته لقمانی گرووقت لقمانست ای لقمه برو
- M1:1969 از هوای لقمهٔ این خارخاراز کف لقمان همی جویید خار
- M1:1970 در کف او خار و سایهش نیز نیستلیکتان از حرص آن تمییز نیست
- M1:1971 خار دان آن را که خرما دیدهایزانک بس نانکور و بس نادیدهای
- M1:1972 جان لقمان که گلستان خداستپای جانش خستهٔ خاری چراست
- M1:1973 اشتر آمد این وجود خارخوارمصطفیزادی برین اشتر سوار
- M1:1974 اشترا تنگ گلی بر پشت تستکز نسیمش در تو صد گلزار رست
- M1:1975 میل تو سوی مغیلانست و ریگتا چه گل چینی ز خار مردریگ
- M1:1976 ای بگشته زین طلب از کو بکوچند گویی کین گلستان کو و کو
- M1:1977 پیش از آن کین خار پا بیرون کنیچشم تاریکست جولان چون کنی
- M1:1978 آدمی کو مینگنجد در جهاندر سر خاری همی گردد نهان
- M1:1979 مصطفی آمد که سازد همدمیکلمینی یا حمیرا کلمی
- M1:1980 ای حمیرا اندر آتش نه تو نعلتا ز نعل تو شود این کوه لعل
- M1:1981 این حمیرا لفظ تانیثست و جاننام تانیثش نهند این تازیان
- M1:1982 لیک از تانیث جان را باک نیستروح را با مرد و زن اشراک نیست
- M1:1983 از مؤنث وز مذکر برترستاین نی آن جانست کز خشک و ترست
- M1:1984 این نه آن جانست کافزاید ز نانیا گهی باشد چنین گاهی چنان
- M1:1985 خوش کنندهست و خوش و عین خوشیبی خوشی نبود خوشی ای مرتشی
- M1:1986 چون تو شیرین از شکر باشی بودکان شکر گاهی ز تو غایب شود
- M1:1987 چون شکر گردی ز تاثیر وفاپس شکر کی از شکر باشد جدا
- M1:1988 عاشق از خود چون غذا یابد رحیقعقل آنجا گم شود گم ای رفیق
- M1:1989 عقل جزوی عشق را منکر بودگرچه بنماید که صاحبسر بود
- M1:1990 زیرک و داناست اما نیست نیستتا فرشته لا نشد آهرمنیست
- M1:1991 او بقول و فعل یار ما بودچون بحکم حال آیی لا بود
- M1:1992 لا بود چون او نشد از هست نیستچونک طوعا لا نشد کرها بسیست
- M1:1993 جان کمالست و ندای او کمالمصطفی گویان ارحنا یا بلال
- M1:1994 ای بلال افراز بانگ سلسلتزان دمی کاندر دمیدم در دلت
- M1:1995 زان دمی کادم از آن مدهوش گشتهوش اهل آسمان بیهوش گشت
- M1:1996 مصطفی بیخویش شد زان خوب صوتشد نمازش از شب تعریس فوت
- M1:1997 سر از آن خواب مبارک بر نداشتتا نماز صبحدم آمد بچاشت
- M1:1998 در شب تعریس پیش آن عروسیافت جان پاک ایشان دستبوس
- M1:1999 عشق و جان هر دو نهانند و ستیرگر عروسش خواندهام عیبی مگیر
- M1:2000 از ملولی یار خامش کردمیگر همو مهلت بدادی یکدمی
- M1:2001 لیک میگوید بگو هین عیب نیستجز تقاضای قضای غیب نیست
- M1:2002 عیب باشد کو نبیند جز که عیبعیب کی بیند روان پاک غیب
- M1:2003 عیب شد نسبت به مخلوق جهولنی به نسبت با خداوند قبول
- M1:2004 کفر هم نسبت به خالق حکمتستچون به ما نسبت کنی کفر آفتست
- M1:2005 ور یکی عیبی بود با صد حیاتبر مثال چوب باشد در نبات
- M1:2006 در ترازو هر دو را یکسان کشندزانک آن هر دو چو جسم و جان خوشند
- M1:2007 پس بزرگان این نگفتند از گزافجسم پاکان عین جان افتاد صاف
- M1:2008 گفتشان و نفسشان و نقششانجمله جان مطلق آمد بی نشان
- M1:2009 جان دشمندارشان جسمست صرفچون زیاد از نرد او اسمست صرف
- M1:2010 آن به خاک اندر شد و کل خاک شدوین نمک اندر شد و کل پاک شد
- M1:2011 آن نمک کز وی محمد املحستزان حدیث با نمک او افصحست
- M1:2012 این نمک باقیست از میراث اوبا توند آن وارثان او بجو
- M1:2013 پیش تو شسته ترا خود پیش کوپیش هستت جان پیشاندیش کو
- M1:2014 گر تو خود را پیش و پس داری گمانبستهٔ جسمی و محرومی ز جان
- M1:2015 زیر و بالا پیش و پس وصف تنستبیجهتها ذات جان روشنست
- M1:2016 برگشا از نور پاک شه نظرتا نپنداری تو چون کوتهنظر
- M1:2017 که همینی در غم و شادی و بسای عدم کو مر عدم را پیش و پس
- M1:2018 روز بارانست میرو تا به شبنه ازین باران از آن باران رب