قرائت دفتر ۱ بخش ۹۵ → قبلی · بعدی ←

بخش ۹۵ - مضرت تعظیم خلق و انگشت‌نمای شدن

زیان بزرگداشت مردم و انگشت‌نما شدن

  1. M1:1855 تن قفس‌شکل است‌، تن شد خار جاندر فریب داخلان و خارجان جسم، زندانی برای جان شده است و خاری در راه او،چرا که اسیر فریب و ستایش این و آن گشته است.جسم انسان که مانند قفسی برای روح است، وقتی مورد توجه و ستایش دیگران قرار می‌گیرد، به مانع و آزاری برای رشد معنوی روح تبدیل می‌شود.
  2. M1:1856 اینْش گوید من شوم هم‌راز تووآنش گوید نی‌! منم انباز تو این یکی به او می‌گوید: «من محرم اسرار تو می‌شوم»و آن دیگری می‌گوید: «نه! من شریک و همراه واقعی تو هستم»این بیت، صحنه‌ی رقابت مریدان و ستایشگران را برای نزدیک شدن به یک فرد مشهور و مورد توجه به تصویر می‌کشد که هر یک ادعا می‌کنند صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین یار او هستند.
  3. M1:1857 اینش گوید نیست چون تو در وجوددر جمال و فضل و در احسان و جود این یکی به او می‌گوید: «در تمام هستی کسی مانند تو نیست،نه در زیبایی، نه در دانش و کمال، و نه در بخشندگی و کرم.»این بیت یکی از نمونه‌های تملق و ستایش اغراق‌آمیزی است که مردم نثار فرد مشهور می‌کنند تا او را بفریبند و به غرور و خودبینی دچار سازند.
  4. M1:1858 آنش گوید هر دو عالم آن تستجمله جانهامان طُفیل جان تست دیگری می‌گوید: «هر دو جهان از آنِ توست،و جانِ همه‌ی ما ریزه‌خوار و وابسته به جانِ توست.»این بیت یکی از نمونه‌های تملق و ستایش اغراق‌آمیزی را نشان می‌دهد که مردم نثار فرد مشهور می‌کنند و به او می‌گویند که همه چیز، حتی جان دیگران، به وجود او وابسته است.
  5. M1:1859 او چو بیند خلق را سرمست خویشاز تکبر می‌رود از دست خویش وقتی می‌بیند که مردم شیفته و مستِ اویند،از شدت غرور، اختیار خود را از دست می‌دهد.وقتی فردی می‌بیند که دیگران او را بیش از حد ستایش می‌کنند و مجذوب او شده‌اند، دچار غرور و تکبر می‌شود و تعادل روحی و روانی خود را از دست می‌دهد.
  6. M1:1860 او نداند که هزاران را چو اودیو افکنده‌ست اندر آب جو او نمی‌داند که شیطان، هزاران انسان دیگر مانند او رابا همین فریب، به جوی آب هلاکت انداخته است.فردی که با ستایش دیگران مغرور می‌شود، نمی‌داند که این دامی شیطانی است و هزاران نفر پیش از او نیز این‌گونه به نابودی کشیده شده‌اند.
  7. M1:1861 لطف و سالوس جهان خوش لقمه‌ای‌ستکمترش خور کان پُر آتش لقمه‌ای‌ست محبت و ریاکاری این دنیا لقمه‌ای خوشمزه به نظر می‌رسد،اما از آن کم بخور، چون لقمه‌ای پر از آتش است.تعریف و تمجید ریاکارانهٔ مردم، ظاهری دلپذیر اما باطنی ویرانگر دارد؛ پس باید از آن پرهیز کرد.
  8. M1:1862 آتشش پنهان و ذوقش آشکاردود او ظاهر شود پایان کار آتشِ این ستایش‌ها پنهان است و لذتشان آشکار،اما دودِ آن در پایان کار نمایان می‌شود.ستایش و توجه مردم مانند لقمه‌ای خوشمزه است که لذتش فوری اما آتش ویرانگرش پنهان است و دودِ این آتش، یعنی آثار مخرب آن، سرانجام آشکار خواهد شد.
  9. M1:1863 تو مگو ‌«آن مدح را من کی خورم‌؟از طمع می‌گوید او‌، پی می‌برم‌» با خودت نگو: «من فریب این تعریف‌ها را نمی‌خورم،می‌فهمم که او از روی طمع و نیاز این حرف‌ها را می‌زند.»به این بهانه که از نیت متملق باخبری، خود را فریب مده؛ حتی اگر بدانی که ستایش او صادقانه نیست، باز هم بر روح تو اثر منفی می‌گذارد.
  10. M1:1864 مادحت گر هجو گوید بر ملاروزها سوزد دلت زان سوزها اگر آنکه تو را ستایش می‌کند، آشکارا به بدگویی‌ات بپردازد،دلت روزها از این زخم زبان در سوز و گداز خواهد ماند.اگر به تعریف و تمجید دیگران دل خوش کنی، با کوچکترین انتقاد یا بدگویی از سوی همان افراد، عمیقاً آزرده خواهی شد و این آزردگی تا مدتها در دلت باقی می‌ماند.
  11. M1:1865 گرچه دانی کو ز حرمان گفت آنکان طمع که داشت از تو‌، شد زیان حتی اگر بدانی که آن حرف‌ها را از روی ناامیدی و سرخوردگی زده،چون آن طمعی که به تو بسته بود، به زیان و خسران تبدیل شده است.حتی اگر بدانی که توهین آن شخص به تو، به خاطر این است که به خواسته‌های مادی‌اش از تو نرسیده و ناامید شده، باز هم این توهین بر دلت اثر منفی می‌گذارد.
  12. M1:1866 آن اثر می‌مانَدَت در اندروندر مدیح این حالتت هست آزمون آن تأثیر در درونت باقی می‌ماند؛برای آزمودن این حرف، به حالت خود هنگام ستایش شدن نگاه کن.تأثیر ستایش دیگران در باطن انسان باقی می‌ماند و بهترین راه برای فهمیدن این موضوع، توجه به حالت درونی خود در زمان شنیدن مدح و ستایش است.
  13. M1:1867 آن اثر هم روزها باقی بوَدمایهٔ کبر و خِداع جان شود اثر آن ستایش نیز تا روزها در وجودت باقی می‌مانَدو به سرچشمهٔ غرور و فریبِ جان تبدیل می‌شود.تأثیر ستایش دیگران، حتی اگر بدانی که از روی طمع است، تا مدتها در جان انسان باقی می‌ماند و باعث ایجاد تکبر و خودفریبی می‌شود.
  14. M1:1868 لیک ننماید‌، چو شیرین است مدحبد نماید زانک تلخ افتاد قدح اما چون ستایش شیرین است، بدی آن به چشم نمی‌آید؛و چون جامِ سرزنش تلخ است، زشت و ناپسند جلوه می‌کند.آسیبِ ستایش و تعریف دیگران پنهان می‌ماند چون شنیدن آن خوشایند و شیرین است؛ در مقابل، عیب‌جویی و انتقاد ناگوار به نظر می‌رسد چون طعم تلخی دارد.
  15. M1:1869 همچو مطبوخ‌ست و حب کان را خوریتا بدیری شورش و رنج اندری ستایش دیگران همچون دارویی تلخ یا جوشانده‌ای است که می‌خوری،و تا مدتی طولانی در آشوب و رنج و ناراحتی گرفتارش می‌شوی.تأثیر ستایش و مدح دیگران، مانند دارویی است که هرچند در ابتدا شیرین به نظر می‌رسد، اما اثرات منفی و بلندمدت آن تا دیرزمانی در وجود انسان باقی می‌ماند و باعث آشفتگی درونی می‌شود.
  16. M1:1870 ور خوری حلوا بود ذوقش دمیاین اثر چون آن نمی‌پاید همی و اگر حلوایی بخوری، لذتش لحظه‌ای بیش نیست؛این تأثیر (لذت ستایش) مانند آن (درد نکوهش) پایدار نمی‌ماند.لذت ستایش، مانند شیرینی حلوا، آنی و زودگذر است و به اندازۀ درد و رنجی که از سرزنش دیگران به دل می‌نشیند، ماندگار نیست.
  17. M1:1871 چون نمی‌پاید همی‌پاید نهانهر ضدی را تو به ضد او بدان چون به ظاهر پایدار نیست، در نهان پایدار می‌ماند.هر چیزی را با ضد آن بشناس.تأثیر ستایش، هرچند به نظر زودگذر می‌آید، اما در باطن و به شکلی پنهان باقی می‌ماند. این یک قانون کلی است که هر چیزی را باید از طریق ضدش شناخت.
  18. M1:1872 چون شکر پاید نهان تأثیر اوبعد حینی دمل آرد نیش‌جو تأثیر ستایش دیگران مانند شکر، پنهان و ماندگار استو پس از مدتی، دُمَلی دردناک و چرکین به بار می‌آورداثر زیان‌بار ستایش و تحسین مردم، مانند شکر، در ابتدا شیرین و دلچسب است اما تأثیر آن پنهانی در وجود انسان باقی می‌ماند و پس از مدتی به شکل غرور و تباهی روحی، همچون یک دمل چرکین، آشکار می‌شود.
  19. M1:1873 نفس از بس مدح‌ها فرعون شدکن ذلیل النفس هونا لا تسد نفسِ انسان از ستایش‌های فراوان، همچون فرعون مغرور و طغیانگر شد.پس نفس را با فروتنی خوار و زبون کن و راه سروری بر دیگران را ببند.ستایش و تعریف بیش از حد، نفس اماره را مانند فرعون، سرکش و خودبزرگ‌بین می‌کند؛ راه درمان این است که با فروتنی آن را خوار و حقیر کنی و به دنبال ریاست و سروری نباشی.
  20. M1:1874 تا توانی بنده شو‌، سلطان مباشزخم کش چون گوی شو‌، چوگان مباش تا جایی که می‌توانی، بنده و خدمتگزار باش، نه سلطان و سرور.مانند گوی، پذیرای ضربه‌ها باش، نه مانند چوگانی که ضربه می‌زند.این بیت توصیه می‌کند که در مسیر معنوی، به جای ریاست‌طلبی و میل به تأثیرگذاری، باید فروتنی، خدمتگزاری و پذیرش سختی‌ها را برگزید.
  21. M1:1875 ورنه چون لطفت نماند وین جمالاز تو آید آن حریفان را ملال وگرنه روزی که این لطف و زیبایی‌ات از بین برود،همین دوستان و معاشران از تو خسته و بیزار خواهند شد.اگر محبوبیت تو به خاطر ویژگی‌های ظاهری و زودگذر مانند زیبایی و خوش‌مشربی باشد، با از بین رفتن آنها، همان کسانی که تحسینت می‌کردند از تو دلزده و رویگردان می‌شوند.
  22. M1:1876 آن جماعت کت همی‌دادند ریوچون ببینندت بگویندت که دیو همان گروهی که تو را فریب می‌دادند و چاپلوسی‌ات را می‌کردند،وقتی تو را (در حالتی دیگر) ببینند، دیو صدایت می‌زنند.مردمی که امروز تو را با چاپلوسی و فریب ستایش می‌کنند، به محض از دست رفتن موقعیت و جذابیتت، همان‌ها تو را تحقیر کرده و اهریمن خطابت خواهند کرد.
  23. M1:1877 جمله گویندت چو بینندت به‌در‌«مرده‌ای از گور خود بر کرد سر‌» وقتی تو را بیرون از خانه ببینند، همگی خواهند گفت:«این مرده‌ای است که از گورش سر بیرون آورده است!»این بیت اوج بیزاری و طرد شدن انسانِ از رونق افتاده را به تصویر می‌کشد؛ مردمی که زمانی او را می‌ستودند، اکنون با دیدنش او را به مرده‌ای تشبیه می‌کنند که از گور برخاسته و دیدنش ناخوشایند است.
  24. M1:1878 همچو امرد که خدا نامش کنندتا بدین سالوس در دامش کنند مانند پسر نوجوانی که او را «خدا» می‌خوانند،تا با این فریب و ریاکاری به دامش بیندازند.این بیت، ریاکاری و فریبکاری کسانی را نشان می‌دهد که با ستایش‌های اغراق‌آمیز و دروغین، فردی را مغرور می‌کنند تا از او سوءاستفاده کرده و او را به نابودی بکشانند.
  25. M1:1879 چونک در بدنامی آمد ریش اودیو را ننگ آید از تفتیش او وقتی که ریش و اعتبارش به بدنامی آلوده شد،دیو هم از سرک کشیدن به کار او و وسوسه‌اش ننگ دارد.وقتی انسان در اثر غرور و خودپسندی به نهایت پستی و رسوایی می‌رسد، حتی شیطان هم از او دوری می‌کند و او را لایق وسوسه کردن نمی‌داند.
  26. M1:1880 دیو سوی آدمی شد بهر شرسوی تو ناید که از دیوی بتر شیطان برای وسوسه و آسیب رساندن به سراغ انسان می‌رود،اما نزدیک تو نمی‌آید، چون تو از خود شیطان هم بدتر شده‌ای.این بیت می‌گوید که وقتی نفس انسان در اثر ستایش‌های بیجا و غرور فاسد می‌شود، به چنان درجه‌ای از پستی می‌رسد که حتی شیطان نیز از او دوری می‌کند، زیرا او را بدتر از خودش می‌یابد.
  27. M1:1881 تا تو بودی آدمی دیو از پیَتمی‌دوید و می‌چشانید او میَت تا زمانی که هنوز انسان بودی و بویی از آدمیت در تو بود،شیطان به دنبالت می‌دوید و تو را با شراب وسوسه‌هایش فریب می‌داد.این بیت می‌گوید تا وقتی که هنوز در تو جوهر انسانی وجود داشت، شیطان برای گمراه کردنت تلاش می‌کرد، اما اکنون که از شیطان هم بدتر شده‌ای، دیگر کاری با تو ندارد.
  28. M1:1882 چون شدی در خوی دیوی استوارمی‌گریزد از تو دیو نابکار وقتی در خوی و خصلت اهریمنی استوار و پابرجا شدی،حتی خود شیطان پست‌فطرت هم از تو فرار می‌کند.وقتی کسی در بدی و صفات شیطانی به چنان درجه‌ای از تبحر و استواری برسد که خود شیطان نیز از او می‌گریزد و او را به استادی می‌پذیرد.
  29. M1:1883 آنک اندر دامنت آویخت اوچون چنین گشتی ز تو بگریخت او آن شیطانی که به دامان تو چنگ زده بود،وقتی این‌چنین [شیطان‌صفت] شدی، از تو گریخت.آن شیطانی که پیش از این برای فریفتن تو تلاش می‌کرد، وقتی دید که تو در خوی و خصلت از او بدتر شده‌ای، از تو فرار کرد.