Divan-e Shams · 3230 ghazals · 34603 beyts

غزلیاتِ دیوانِ شمس

Rumi's other great work — the Divan-e Kabir: 3,230 ghazals of ecstatic lyric. Browse them here, or search them by meaning together with the Masnavi.

  1. G2401 ای صد هزار خرمن‌ها را بسوخته 17
  2. G2402 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده 9
  3. G2403 ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده 10
  4. G2404 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره 10
  5. G2405 ای همه منزل شده از تو ره بی‌رهه 7
  6. G2406 ایا دلی چو صبا ذوق صبح‌ها دیده 10
  7. G2407 زهی لواء و علم لا اله الا الله 12
  8. G2408 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه 10
  9. G2409 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه 5
  10. G2410 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته 6
  11. G2411 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده 8
  12. G2412 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه 8
  13. G2413 عجب دلی که به عشق بت است پیوسته 9
  14. G2414 ز لقمه‌ای که بشد دیده تو را پرده 7
  15. G2415 تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده 10
  16. G2416 برو برو که به بز لایق است بزغاله 8
  17. G2417 خلاصه دو جهان است آن پری چهره 5
  18. G2418 ای جان ای جان فی ستر الله 7
  19. G2419 خوش بود فرش تن نور دیده 7
  20. G2420 آمد آمد نگار پوشیده 8
  21. G2421 مطرب جان‌های دل برده 3
  22. G2422 رخ نفسی بر رخ این مست نه 7
  23. G2423 یا رشا فدیته من زمن رایته 5
  24. G2424 هل طربا لعاشق وافقه زمانه 9
  25. G2425 طوبی لمن آواه سر فؤاده 15
  26. G2426 فدیتتک یا ستی الناسیه 3
  27. G2427 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی 7
  28. G2428 فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری 9
  29. G2429 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری 21
  30. G2430 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می‌روی 13
  31. G2431 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای 10
  32. G2432 ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ای 16
  33. G2433 ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی 15
  34. G2434 از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی 7
  35. G2435 من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری 15
  36. G2436 ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی 11
  37. G2437 ای یوسفِ خوش‌نام هی! در ره میا بی‌همرهی 15
  38. G2438 دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای 9
  39. G2439 دامن کشانم می‌کِشد در بتکده عَیّاره‌ای 18
  40. G2440 ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی 20
  41. G2441 آخر مراعاتی بکن مر بی‌دلان را ساعتی 19
  42. G2442 بانگی عجب از آسمان در می‌رسد هر ساعتی 9
  43. G2443 ای تو ملول از کار من من تشنه‌تر هر ساعتی 14
  44. G2444 چون در‌شو‌ی در باغ دل مانند گل خوش‌بو شوی 13
  45. G2445 از بامدادان ساغری پر کرد خوش خماره‌ای 27
  46. G2446 ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی 5
  47. G2447 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی 12
  48. G2448 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی 12
  49. G2449 من پیش از این می‌خواستم گفتار خود را مشتری 6
  50. G2450 در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری 6
  51. G2451 دریوزه‌ای دارم ز تو در اقتضای آشتی 12
  52. G2452 ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی 9
  53. G2453 بویی ز گردون می‌رسد با پرسش و دلداریی 11
  54. G2454 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی 12
  55. G2455 برگذری درنگری جز دل خوبان نبری 17
  56. G2456 هم نظری هم خبری هم قمران را قمری 9
  57. G2457 ای دل سرگشته شده در طلبِ یاوه‌روی 12
  58. G2458 سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه‌گر‌ی 13
  59. G2459 عارف گوینده اگر تا به سحر صبر کنی 8
  60. G2460 تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی 9
  61. G2461 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی 8
  62. G2462 طوطی و طوطی بچه‌ای قند به صد ناز خوری 15
  63. G2463 آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای 6
  64. G2464 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری 46
  65. G2465 آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی 15
  66. G2466 ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده‌ای 13
  67. G2467 کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی 7
  68. G2468 نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی 13
  69. G2469 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی 10
  70. G2470 جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی 9
  71. G2471 سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی 7
  72. G2472 چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی 11
  73. G2473 آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا توی 12
  74. G2474 ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی 8
  75. G2475 باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده‌ای 9
  76. G2476 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی 26
  77. G2477 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی 6
  78. G2478 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری 16
  79. G2479 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری 7
  80. G2480 ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری 11
  81. G2481 با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی 7
  82. G2482 ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی 9
  83. G2483 تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی 11
  84. G2484 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی 11
  85. G2485 یاور من توی بکن بهر خدای یاریی 11
  86. G2486 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای 13
  87. G2487 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی 10
  88. G2488 ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی 7
  89. G2489 گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری 7
  90. G2490 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری 9
  91. G2491 جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری 4
  92. G2492 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی 7
  93. G2493 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی 9
  94. G2494 زرگر آفتاب را بسته گاز می‌کنی 12
  95. G2495 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی 9
  96. G2496 خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می‌دهی 10
  97. G2497 صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی 6
  98. G2498 مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی 27
  99. G2499 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی 19
  100. G2500 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی‌گردی 12