قرائت دفتر ۳ بخش ۷ → قبلی · بعدی ←

بخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است

بیان اینکه «الله» گفتن نیازمند، عین «لبیک» گفتن خداوند است

  1. M3:189 آن یکی الله می‌گفتی شبیتا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی مردی بود که شبی پیوسته «الله» می‌گفت،چندان که از این ذکر و یاد، کام و دهانش شیرین می‌شد.این بیت، داستان مردی را آغاز می‌کند که با شور و علاقه‌ای عمیق، تمام شب را به ذکر و یاد خدا مشغول بود و از این کار لذتی معنوی می‌برد.
  2. M3:190 گفت شیطان: آخر ای بسیارگواین همه الله را لبیک کو؟ شیطان به او گفت: «ای کسی که این‌همه حرف می‌زنی،پس کو جواب این‌همه "الله" گفتن‌های تو؟»شیطان با ایجاد وسوسه در دل عابد، به او می‌گوید که این‌همه خدا را صدا می‌زنی، پس چرا پاسخی از جانب او نمی‌شنوی؟
  3. M3:191 می‌نیاید یک جواب از پیش تختچند الله می‌زنی با روی سخت از بارگاه خداوند هیچ پاسخی به تو نمی‌رسد،تا به کی با این همه گستاخی «الله» می‌گویی؟شیطان به مرد عابد می‌گوید: «از جانب تخت و بارگاه الهی هیچ جوابی نمی‌آید؛ تا کی می‌خواهی با سرسختی و پررویی به این کار ادامه دهی و خدا را صدا بزنی؟»
  4. M3:192 او شکسته‌دل شد و بنهاد سَردید در خواب او خضِر را در خُضر مرد دل‌شکسته شد و سر بر بالین نهاددر خواب، خضر را میان سبزه‌زاری دیدآن مرد از این که جوابی از خدا نمی‌شنید، غمگین و ناامید شد و به خواب رفت. در رؤیا، حضرت خضر را در میان دشتی سرسبز و خرم مشاهده کرد.
  5. M3:193 گفت هین از ذکر چون وا مانده‌ایچون پشیمانی از آن که‌ش خوانده‌ای گفت: «آگاه باش، چرا از یاد خدا دست کشیده‌ای؟چرا از اینکه او را خوانده‌ای پشیمان شده‌ای؟»در این بیت، خضر از مرد عابد می‌پرسد که چرا از ذکر و یاد خدا باز ایستاده و از اینکه او را صدا زده، احساس پشیمانی می‌کند.
  6. M3:194 گفت لبیکم نمی‌آید جوابزان همی‌ترسم که باشم رَدِ باب گفتم: «پاسخی نمی‌شنوم که بگوید "بله، در خدمتم".از این می‌ترسم که از درگاهش رانده شده باشم.»مرد عابد به خضر گفت که چون در پاسخِ «الله» گفتن‌هایش، از سوی خداوند «لبیک» نمی‌شنود، می‌ترسد که مطرود و مقبول درگاه حق نباشد.
  7. M3:195 گفت آن الله تو لبیک ماستو آن نیاز و درد و سوزت، پیک ماست خضر به او گفت: آن «الله» گفتن تو، پاسخ «بله» از سوی ماستو آن احتیاج و درد و اشتیاق تو، پیام‌رسان ما به سوی توستخدا از زبان خضر به مرد عابد می‌گوید که همین توفیقِ «الله» گفتن و احساس نیاز و سوز درونی تو، خودش پاسخ و نشانه‌ی پذیرش ماست.
  8. M3:196 حیله‌ها و چاره‌جویی‌های توجذب ما بود و گشاد این پای تو تمام تلاش‌ها و چاره‌اندیشی‌های تو برای رسیدن به ما،در حقیقت کشش و جذبه‌ی ما بود که به پاهای تو توان رفتن داد.این بیت می‌گوید که تلاش و کوشش انسان در راه معنوی، در واقع برخاسته از اراده‌ی خود او نیست، بلکه نتیجه‌ی کشش و جذبه‌ی خداوند است که به او توفیق و توانایی حرکت در این مسیر را می‌دهد.
  9. M3:197 ترس و عشق تو کمند لطف ماستزیرِ هر یا‌ربِّ تو لبیک‌هاست ترس و عشقی که در دل داری، دامی است که لطف ما برای کشاندن تو پهن کرده استو در پس هر «یا رب» گفتن تو، پاسخ‌های بی‌شمار ما نهفته است.این بیت می‌گوید که ترس بنده از دوری خدا و عشق او به وصال، در حقیقت وسیله‌ای است که لطف الهی او را به سوی خود می‌کشد و هر دعای او پیشاپیش از سوی خدا پاسخ داده شده است.
  10. M3:198 جان جاهل زین دعا جز دور نیستزانک یا رب گفتنش دستور نیست جانِ انسان ناآگاه از این دعا بهره‌ای جز دوری ندارد،چرا که به او اجازه و توفیقِ «یا رب» گفتن داده نشده است.روح فرد غافل و ناآگاه از چنین نیایشی (که نشانه‌ی پذیرش است) دور است، زیرا اساساً به او اذن و توفیق داده نشده که بتواند خالصانه خدا را بخواند.
  11. M3:199 بر دهان و بر دلش قفل است و بندتا ننالد با خدا وقت گزند بر دهان و قلب چنین انسانی قفل و زنجیر زده شده استتا در هنگام سختی و آسیب، نتواند به درگاه خدا ناله و زاری کند.فرد غافل و بی‌خبر از خدا، حتی توفیق دعا کردن و نالیدن به درگاه او را در هنگام گرفتاری ندارد، زیرا دهان و دلش بسته شده است.
  12. M3:200 داد مر فرعون را صد ملک و مالتا بکرد او دعوی عزّ و جلال خداوند به فرعون صدها مُلک و ثروت بخشیدتا او ادعای بزرگی و شکوه کندخداوند به فرعون قدرت و ثروت فراوانی داد تا او مغرور شود و ادعای خدایی کند و در نتیجه، از یاد خدا و نیاز به او غافل بماند.
  13. M3:201 در همه عمرش ندید او درد سرتا ننالد سوی حق آن بدگهر آن شخص بدذات (فرعون) در تمام زندگی‌اش حتی یک سردرد هم نگرفت،تا مبادا به درگاه خدا ناله و زاری کند.خداوند به فرعون که طینتی پلید داشت، هیچ‌گاه رنج و دردی نداد تا او فرصت و بهانه‌ای برای نالیدن به درگاه حق و طلب یاری از او پیدا نکند.
  14. M3:202 داد او را جمله ملک این جهانحق ندادش درد و رنج و اندُهان خداوند تمام فرمانروایی این دنیا را به او بخشید،اما درد و رنج و هیچ غمی به او نداد.خدا به فرعون تمام نعمت‌ها و قدرت دنیوی را عطا کرد، اما او را از درد و رنجی که می‌توانست باعث روی آوردن او به سوی خدا شود، محروم ساخت.
  15. M3:203 درد آمد بهتر از ملک جهانتا بخوانی مر خدا را در نهان داشتن درد و رنج از پادشاهی بر تمام جهان برتر است،زیرا تو را وامی‌دارد که در خلوت خود، خدا را بخوانی.درد و رنج، نعمتی بزرگتر از تمام ثروت‌ها و قدرت‌های دنیوی است، چرا که انسان را به سوی ارتباطی خالصانه و پنهانی با خداوند سوق می‌دهد.
  16. M3:204 خواندن بی‌درد از افسردگی‌ستخواندن با درد از دل‌بردگی‌ست دعا و نیایشی که از سر بی‌دردی و عادت باشد، نشانه‌ی روحی سرد و مرده است،اما نیایشی که با سوز و درد همراه است، از دلی عاشق و شیفته برمی‌خیزد.فراخواندن خدا بدون احساس نیاز و سوز درونی، نشانه‌ی بی‌روحی و افسردگی معنوی است، در حالی که خواندن او از سر درد و اشتیاق، نشانه‌ی عشق راستین و دلدادگی است.
  17. M3:205 آن کشیدن زیر لب آواز رایاد کردن مبدأ و آغاز را آن زمزمه کردنِ آهسته و پیوسته،و به یاد آوردنِ سرچشمه و آغاز هستی.این بیت، حالت نیایشِ برخاسته از درد را توصیف می‌کند که در آن، انسان با صدایی آرام و حزین، اصل و مبدأ خود، یعنی خداوند را به یاد می‌آورد.
  18. M3:206 آن شده آواز صافی و حزینای خدا وی مستغاث‌و ای معین و آن صدا، خالص و غمگین گشته استکه «ای خدا، ای پناه و ای یاور من!»این بیت، صدای نیایش‌گری را توصیف می‌کند که از سر درد و نیاز، با صوتی صاف و اندوهگین، خدا را به عنوان تنها پناه و یاور خود فرامی‌خواند.
  19. M3:207 نالهٔ سگ در رهش بی جذبه نیستزانک هر راغب اسیر ره‌زنی‌ست ناله‌ی یک سگ هم در راه او بی‌کشش و جاذبه‌ای از سوی او نیست؛چرا که هر مشتاق و طالبی، در دام راهداری گرفتار است.حتی ناله‌ی موجودی پست مانند سگ اگر در راه خدا باشد، ناشی از کشش و جذبه‌ی الهی است، زیرا هر سالکِ مشتاقی در معرض خطرات و موانع راه قرار دارد و نیازمند یاری است.
  20. M3:208 چون سگِ کهفی که از مردار رستبر سر خوان شهنشاهان نشست همچون سگ اصحاب کهف که از خوردن مردار نجات پیدا کرد،و بر سر سفرهٔ شاهان و مقربان الهی نشست.این بیت به سگ اصحاب کهف اشاره می‌کند که با همراهی مردان خدا، از پستی و ناپاکی (خوردن مردار) رها شد و به مقامی والا و روحانی دست یافت.
  21. M3:209 تا قیامت می‌خورد او پیش غارآب رحمت عارفانه بی تغار او تا روز قیامت در برابر آن غار،آب رحمت الهی را عارفانه و بدون نیاز به ظرف می‌نوشد.این بیت پاداش سگ اصحاب کهف را توصیف می‌کند که به خاطر همراهی با اولیای خدا، تا ابد از رحمت الهی به شیوه‌ای معنوی و بدون نیاز به اسباب مادی بهره‌مند می‌شود.
  22. M3:210 ای بسا سگ‌پوست کاو را نام نیستلیک اندر پرده بی آن جام نیست چه بسیارند انسان‌های به ظاهر بی‌ارزشی که نام و نشانی ندارند،اما در عالم غیب و در پیشگاه حق، از آن جام معرفت بی‌نصیب نیستند.بسیاری از افراد که در ظاهر حقیر و گمنام به نظر می‌رسند، در باطن و در نزد خداوند، از جام عشق و معرفت الهی بهره‌مند هستند و جایگاه والایی دارند.
  23. M3:211 جان بده از بهر این جام ای پسربی جهاد و صبر کی باشد ظفر ای فرزند، برای رسیدن به این جام [معرفت الهی]، جانت را فدا کن،چرا که پیروزی، بدون تلاش و شکیبایی هرگز به دست نمی‌آید.این بیت می‌گوید که دستیابی به معرفت و رحمت الهی (که به جامی تشبیه شده) نیازمند فداکاری، مجاهدت با نفس، و صبر و استقامت است و بدون اینها، هیچ موفقیتی حاصل نمی‌شود.
  24. M3:212 صبر کردن بهر این نبود حَرَجصبر کن کالصبر مفتاح الفرج برای رسیدن به این جام [معرفت]، صبر کردن رنج و دشواری نیستپس صبور باش، که «صبر کلید گشایش است»برای دستیابی به اهداف معنوی، تحمل سختی‌ها و شکیبایی ورزیدن دشوار نیست، بلکه یک ضرورت است، زیرا صبر کلید گشایش و پیروزی نهایی است.
  25. M3:213 زین کمین، بی صبر و حزمی کس نرَستحزم را خود صبر آمد پا و دست هیچ‌کس بدون شکیبایی و دوراندیشی از این کمینگاه نجات نیافته است؛چرا که صبر، به منزلهٔ دست و پایِ دوراندیشی است.برای رهایی از کمینگاه‌های دنیا و نفس، شکیبایی و دوراندیشی هر دو ضروری هستند و دوراندیشی بدون صبر، ابزاری برای عمل ندارد و فلج است.
  26. M3:214 حزم کن از خوردْ کاین زهرین گیا‌ستحزم کردن زور و نور انبیا‌ست در خوردن و بهره بردن از دنیا احتیاط کن، که این گیاهی زهرآلود است.دوراندیشی و احتیاط، نیرو و روشنایی پیامبران است.در برابر لذت‌ها و جاذبه‌های دنیوی محتاط و دوراندیش باش، زیرا این‌ها مانند گیاهی سمی هستند. این دوراندیشی، منش پیامبران و سرچشمهٔ قدرت و بصیرت آنان است.
  27. M3:215 کاه باشد کو به هر بادی جهدکوه کی مر باد را وزنی نهد‌؟ فرد سست‌بنیان مانند کاهی است که با هر بادی به هوا برمی‌خیزد،اما کوه استوار کی برای باد ارزشی قائل می‌شود و از جای خود تکان می‌خورد؟انسان بی‌اراده و سست‌ایمان با هر وسوسه و صدایی از راه به در می‌شود، اما انسان ثابت‌قدم و با بصیرت، به این وسوسه‌های گذرا اعتنایی نمی‌کند.
  28. M3:216 هر طرف غولی همی‌خواند تو راکای برادر راه خواهی هین بیا از هر سو اهریمنی تو را به سوی خود می‌خواندکه: «ای برادر، اگر به دنبال راهی، زود باش و به این سو بیا.»این بیت هشدار می‌دهد که در مسیر معنوی، وسوسه‌ها و دعوت‌های فریبنده از هر طرف سالک را صدا می‌زنند تا او را از راه اصلی منحرف کنند.
  29. M3:217 ره نمایم‌، همرهت باشم رفیقمن قلاووزم درین راه دقیق راه را نشانت می‌دهم و همراه و دوست تو خواهم بود،من در این راه دشوار و باریک، راهنمای تو هستم.این بیت، سخن فریبنده‌ی «غول» یا نفس اماره است که به سالک وعده‌ی راهنمایی و همراهی در مسیر معنوی می‌دهد تا او را از راه به در کند.
  30. M3:218 نه قلاوز‌ست و نه ره داند اویوسفا کم رو سویِ آن گرگ‌خو او نه راهنماست و نه راه را می‌شناسد،ای یوسفِ جان، به سوی آن گرگ‌صفت کمتر برو.این بیت هشدار می‌دهد که فریب راهنماهای دروغین را نخوری؛ آنها که ادعای بلد بودن می‌کنند، در حقیقت گرگ‌هایی در لباس دوست هستند و تو را به بیراهه می‌کشانند.
  31. M3:219 حزم این باشد که نفریبد تو راچرب و نوش و دام‌های این سرا احتیاط و دوراندیشی این است که فریب نخوریاز لذت‌های خوش‌ظاهر و دام‌های این دنیادوراندیشی حقیقی آن است که اجازه ندهی لذت‌های فریبنده و دام‌های این جهان تو را از راه به در کنند.
  32. M3:220 که نه چربِش دارد و نه نوش اوسِحر خواند، می‌دمد در گوش او چون که در اصل، نه لذتی دارد و نه شیرینیبلکه جادویی می‌خواند و در گوش تو افسون می‌دمددعوت فریبنده‌ی دنیا در حقیقت هیچ لذت و شیرینی واقعی ندارد، بلکه همچون ورد جادوگری است که در گوش انسان خوانده می‌شود تا او را مسحور و گمراه کند.
  33. M3:221 که بیا مهمان ما ای روشنیخانه آن تست و تو آن منی بیا و مهمان ما شو، ای وجود نورانیاین خانه از آنِ توست و تو هم از آنِ منیاین بیت، کلام فریبنده‌ی دنیاست که با تملق و وعده‌های جذاب، سالک را به سوی خود می‌خواند و ادعا می‌کند که همه چیز برای او مهیاست و او متعلق به همین دنیاست.
  34. M3:222 حزم آن باشد که گویی تُخمه‌امیا سقیمم خستهٔ این دخمه‌ام احتیاط و دوراندیشی این است که بگویی: «از پرخوری بیمارم»یا «مریضم و از این دنیای تاریک و تنگ خسته و آزرده‌ام.»دوراندیشی آن است که برای نپذیرفتن دعوت‌های فریبنده‌ی دنیا، بهانه‌ای بیاوری و خود را بیمار یا بی‌میل نشان دهی تا از دام آن رها شوی.
  35. M3:223 یا سرم دردست درد سر بِبَریا مرا خوانده‌ست آن خالو پِسَر یا بگو سرم درد می‌کند، این دردسر را از من دور کن،یا بگو پسرخاله‌ام مرا دعوت کرده و منتظرم است.این بیت ادامهٔ بیت قبل است و به سالک می‌آموزد که برای رد کردن دعوت‌های فریبندهٔ دنیوی، بهانه‌هایی مؤدبانه بیاورد؛ مثلاً بگوید سرم درد می‌کند یا جای دیگری وعده دارد.
  36. M3:224 زانک یک نوشت دهد با نیش‌هاکه بکارد در تو نوشش ریش‌ها چرا که در برابر یک جرعه شیرینی که به تو می‌دهد، نیش‌های فراوانی به تو می‌زند،آنچنان که همان شیرینی‌اش، در وجود تو زخم‌های عمیق می‌کارد.این بیت هشدار می‌دهد که لذت‌های فریبنده‌ی دنیا همیشه با رنج همراه است و همان شیرینی ظاهری، در باطن زخمی عمیق و ماندگار بر روح انسان به جا می‌گذارد.
  37. M3:225 زر اگر پنجاه اگر شصتت دهدماهیا او گوشت در شستت دهد اگر پنجاه یا شصت سکه طلا به تو بدهد،ای ماهی کوچک، بدان که او گوشت را بر سر قلابش به تو می‌دهد.پیشنهادهای وسوسه‌انگیز و فریبندۀ دنیا در واقع طعمه‌ای بیش نیستند که برای به دام انداختن تو طراحی شده‌اند.
  38. M3:226 گر دهد خود کی دهد آن پر حیَلجوز پوسیده‌ست گفتار دغل آن شخص بسیار فریبکار اگر هم چیزی به تو بدهد، در واقع چیزی نداده است؛حرف‌های آدم دغل‌کار مانند گردوی پوک و پوسیده است.این بیت هشدار می‌دهد که وعده‌ها و حرف‌های شیرین آدم‌های حیله‌گر، توخالی و بی‌ارزش است، مانند گردویی که ظاهرش سالم اما مغزش پوک و فاسد است.
  39. M3:227 ژغژغ آن عقل و مغزت را بردصد هزاران عقل را یک نشمرد سر و صدای فریبنده‌اش، هوش و حواست را می‌ربایدو صدها هزار عقل و خرد را هیچ به حساب نمی‌آورد.حرف‌های پر زرق و برق و توخالی دنیا چنان فریبنده است که عقل انسان را زایل می‌کند و حتی خردمندترین افراد را هم به هیچ می‌انگارد و به دام می‌اندازد.
  40. M3:228 یار تو خرجین تست و کیسه‌اتگر تو رامینی مجو جز ویسه‌ات یار و یاور واقعی تو، توشه‌دان و کیسه‌ی پول خودت است.اگر تو «رامین» هستی، به جز «ویسه»ی خودت در پی کسی مباش.دوست و تکیه‌گاه حقیقی تو، منابع و توانمندی‌های درونی خودت است. اگر به راستی در جستجوی معشوقی، بدان که معشوق حقیقی تو، همان ذات و حقیقت وجودی خودت است و باید آن را در درون بیابی.
  41. M3:229 ویسه و معشوق تو هم ذات تستوین برونی‌ها همه آفات تست معشوق حقیقی تو، یعنی «ویسه»ی تو، همان ذات و حقیقت خود توست.و این چیزهای بیرونی که دل به آنها می‌بندی، همگی برای تو آفت و آسیب هستند.معشوق و مطلوب حقیقی تو، خودِ تو و گوهر وجود توست و هر آنچه بیرون از خود به دنبالش می‌گردی، چیزی جز گرفتاری و آسیب برایت به همراه ندارد.
  42. M3:230 حزم آن باشد که چون دعوت کنندتو نگویی مست و خواهان منند احتیاط و دوراندیشی آن است که وقتی تو را به جایی دعوت می‌کنند،با خود نگویی که آنها شیفته و خواهان من هستند.دوراندیشی واقعی این است که وقتی اهل دنیا تو را تحویل می‌گیرند و دعوتت می‌کنند، مغرور نشوی و فکر نکنی که واقعاً به تو علاقه‌مندند.
  43. M3:231 دعوت ایشان صفیر مرغ دانکه کند صیاد در مکمن نهان دعوت این افراد را همچون سوت یک پرنده بدان،که شکارچی در کمینگاه خود پنهانی می‌زند.دعوت‌ها و وعده‌های فریبنده‌ی دنیوی، مانند صدای ساختگی شکارچی است که برای به دام انداختن پرندگان از آن استفاده می‌کند.
  44. M3:232 مرغ مرده پیش بنهاده که اینمی‌کند این بانگ و آواز و حنین صیاد، پرنده‌ای مرده را جلویش گذاشته و وانمود می‌کندکه این صدا و آواز و نالهٔ غم‌انگیز از آنِ این پرنده است.این بیت، ترفند شکارچی را توصیف می‌کند که با استفاده از یک پرندهٔ مرده به عنوان طعمه و تقلید صدای پرندگان، آنها را فریب داده و به دام می‌اندازد.
  45. M3:233 مرغ پندارد که جنس اوست اوجمع آید، بَر دَرَدْشان پوست او پرنده گمان می‌کند که آن [مرغ مرده] از جنس خودش است،پس [با دیگر پرندگان] گرد می‌آید و [صیاد] پوستشان را از تنشان می‌کَند.پرنده‌های ساده‌لوح فریب می‌خورند و به گمان اینکه آن صدای آشنا از یک دوست است، جمع می‌شوند و در دام صیاد می‌افتند و نابود می‌گردند.
  46. M3:234 جز مگر مرغی که حزمش داد حقتا نگردد گیج آن دانه و مَلَق مگر آن پرنده‌ای که خدا به او دوراندیشی بخشیده باشد،تا فریب آن دانه و آن تملق و چرب‌زبانی را نخورد.تنها کسی از این دام فریب رها می‌شود که خداوند به او موهبت دوراندیشی و احتیاط بخشیده باشد تا اسیر ظواهر فریبنده و تملق‌های توخالی نشود.
  47. M3:235 هست بی حزمی پشیمانی یقینبشنو این افسانه را در شرح این بی‌احتیاطی و دوراندیش نبودن، بدون شک پشیمانی به بار می‌آوردبرای توضیح این نکته، به این داستان گوش بسپاراین بیت به عنوان یک نتیجه‌گیری و مقدمه عمل می‌کند: نتیجه‌ی قطعی بی‌احتیاطی، پشیمانی است و اکنون داستانی برای شرح این موضوع خواهد آمد.