قرائت› دفتر ۳› بخش ۳ → قبلی · بعدی ←
بخش ۳ - بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیلبچگان
ادامه داستان متعرضان بچهفیلها
- M3:105 هر دهان را پیل بویی میکندگرد معدهٔ هر بشر بر میتند فیل دهان هر کسی را بو میکشد،و دور معدهی هر انسانی میچرخد.فیل مادر برای پیدا کردن قاتلان فرزندش، دهان و نفس هر انسانی را بو میکند تا بوی گوشت بچهاش را که در معدهی آنهاست، پیدا کند.
- M3:106 تا کجا یابد کباب پور خویشتا نماید انتقام و زور خویش تا بوی کباب فرزندش را در دهان کسی پیدا کند،و انتقام و قدرت خود را به او نشان دهد.فیل مادر دهان همه را بو میکشد تا قاتل و خورندهٔ فرزندش را بیابد و از او انتقام بگیرد.
- M3:107 گوشتهای بندگان حق خوریغیبت ایشان کنی، کیفر بَری تو که گوشت بندگان خدا را میخوری،و از آنها غیبت میکنی، قطعاً مجازات خواهی شد.این بیت به شکل مستقیم به گناه غیبت اشاره میکند و آن را به خوردن گوشت انسان تشبیه میکند، و هشدار میدهد که این عمل حتماً مجازاتی در پی خواهد داشت.
- M3:108 هان که بویای دهانتان خالق استکی بَرد جان غیر آن کاو صادق است؟ آگاه باشید که آفریدگار، بوی دهان شما را حس میکندو جز آنکه صادق و راستگو باشد، کسی جان به در نمیبردبدانید که خداوند از باطن شما و از نیات و اعمال پنهانیتان آگاه است و در روز حساب، تنها کسی که صادق و پاکدل باشد، میتواند از عذاب الهی نجات پیدا کند.
- M3:109 وای آن افسوسیی کش بویگیرباشد اندر گور منکر یا نکیر وای به حال آن پشیمانی و افسوسی که در قبر،فرشتگان پرسشگر، منکر و نکیر، بوی گناهت را استشمام کنند.افسوس و پشیمانی در قبر، زمانی که فرشتگان (منکر و نکیر) به حسابرسی گناهان پنهان تو میپردازند، بسیار وحشتناک و بیفایده خواهد بود.
- M3:110 نه دهان دزدیدن امکان زان مهاننه دهان خوش کردن از دارودهان در برابر آن بزرگان، نه میتوانی دهانت را پنهان کنی،و نه میتوانی با خوشبوکنندهها بوی بد آن را از بین ببری.در روز حسابرسی، نه میتوان گناهان را از بازجویان الهی (فرشتگان) پنهان کرد و نه میتوان با ظاهرسازی و ترفند، ماهیت زشت آنها را پوشاند.
- M3:111 آب و روغن نیست مر روپوش راراه حیلت نیست عقل و هوش را برای ظاهرسازی و پنهانکاری، دیگر آب و روغنی نمانده است،برای عقل و هوش انسانی، هیچ راهِ حیله و فریبی وجود ندارد.در برابر حقیقت مرگ و حسابرسی الهی، هیچگونه ظاهرسازی، پنهانکاری یا ترفند عقلانی کارساز نیست و نمیتوان حقیقت باطن خود را پوشاند.
- M3:112 چند کوبد زخمهای گرزشانبر سر هر ژاژخا و مرزشان چه بسیار ضربههای گرزهایشان فرود میآیدبر سر هر یاوهگو و بر تمام کیان اوضربات گرز فرشتگان مرگ، بیامان بر سر هر انسان یاوهگو و گناهکار و بر تمام حدود وجودی او فرود میآید.
- M3:113 گرز عزرائیل را بنگر اثرگر نبینی چوب و آهن در صور اثر ضربهٔ گرز عزرائیل را ببین،حتی اگر در ظاهر، چوب و آهنی در دستش نمیبینی.مرگ و آثار آن واقعیتی انکارناپذیر است، حتی اگر ابزار آن یعنی گرز فرشتهٔ مرگ، با چشم مادی دیده نشود و شکلی غیرمادی داشته باشد.
- M3:114 هم بهصورت مینماید گهگهیزان همان رنجور باشد آگهی این عذاب گاهی به شکل مادی هم ظاهر میشود،و به همین خاطر، تنها فرد در حال مرگ از آن باخبر است.عذاب الهی در لحظهٔ مرگ، برای فرد محتضر به صورت محسوس و مادی درمیآید، در حالی که دیگران از دیدن آن ناتوانند.
- M3:115 گوید آن رنجور ای یاران منچیست این شمشیر بر ساران من آن بیمار در حال مرگ میگوید: «ای دوستان من،این چه شمشیریست که بالای سر من است؟»فرد در حال احتضار، عذاب و فرشتگان مرگ را میبیند که دیگران قادر به دیدنشان نیستند و وحشتزده از اطرافیانش دربارهٔ شمشیری که بالای سرش میبیند، سؤال میکند.
- M3:116 ما نمیبینیم باشد این خیالچه خیالست این که این هست ارتحال دیگران میگویند: «ما چیزی نمیبینیم، حتماً این خیال و توهم است.»او پاسخ میدهد: «این چه خیالی است که همان مرگ و کوچ کردن است؟»اطرافیان فرد در حال احتضار، آنچه را که او از عالم غیب در آستانهٔ مرگ میبیند توهم میپندارند، اما او تأکید میکند که این مشاهدات، خیال نیست، بلکه خودِ حقیقتِ مرگ و انتقال به جهانی دیگر است.
- M3:117 چه خیالست این که این چرخ نگوناز نهیب این خیالی شد کنون این چه خیال و توهمی است که آسمان واژگوناز وحشت و هیبت همین «خیال» به این روز افتاده است؟این چه جور خیال و توهمی است که اینقدر قدرتمند است که آسمان با همه عظمتش از ترس آن چنین دگرگون و وحشتزده شده است؟
- M3:118 گرزها و تیغها محسوس شدپیش بیمار و سرش منکوس شد گرزها و شمشیرهای [مرگ] برای بیمار آشکار و محسوس گشتو سر او از ترس و تسلیم به زیر افتاد.در لحظهٔ مرگ، ابزارهای غیبی جانستاندن برای فرد در حال احتضار، ملموس و واقعی میشود و او در برابر این حقیقت سر فرود میآورد.
- M3:119 او همیبیند که آن از بهر اوستچشم دشمن بسته زان و چشم دوست او به چشم خود میبیند که آن ضربت برای اوست،در حالی که چشم دوست و دشمن از دیدن آن بسته است.فرد در حال مرگ، فرشتهٔ مرگ و ابزارش را میبیند که برای گرفتن جان او آمدهاند، اما اطرافیانش، چه دوست و چه دشمن، از دیدن این صحنه ناتوان هستند.
- M3:120 حرص دنیا رفت و چشمش تیز شدچشم او روشن گه خونریز شد حرص و طمع دنیوی از جانش رفت و چشم بصیرتش تیزبین شد،و درست در همان لحظهی جان دادن، چشمش به حقایق غیبی روشن گشت.این بیت لحظهی مرگ را توصیف میکند که در آن، با رها شدن از حرص دنیا، چشم باطن انسان به حقایق عالم دیگر باز میشود، حتی اگر آن لحظه، لحظهی جان دادن و «خونریزی» باشد.
- M3:121 مرغ بیهنگام شد آن چشم اواز نتیجهٔ کبر او و خشم او چشم او همچون خروسی بیمحل و بیهنگام شد،که این نتیجهٔ مستقیم کبر و خشم او بود.چشم او که در لحظهٔ مرگ به دیدن عالم غیب باز شد، مانند خروسی است که بیموقع بانگ میزند و دیگر سودی ندارد؛ این دیدنِ دیرهنگام، حاصل یک عمر تکبر و خشم اوست.
- M3:122 سر بریدن واجب آید مرغ راکاو به غیر وقت جنباند درا مرغی را که بیموقع بانگ برآورد،واجب است که سرش را از تن جدا کنند.این بیت به یک ضربالمثل رایج اشاره دارد: خروسی که بیموقع بخواند، سرش را میبُرند. در اینجا، چشم انسان در حال مرگ به چنین خروسی تشبیه شده که چیزهایی را میبیند و «میگوید» که دیگران نه میبینند و نه زمانش را مناسب میدانند.
- M3:123 هر زمان نزعیست جزو جانت رابنگر اندر نزع جان ایمانت را هر لحظه، بخشی از جان تو در حال جان کندن و مُردن است.در این جان کندنِ تدریجی، ببین که ایمانت در چه حالی است.هر لحظهای که از عمرت میگذرد، بخشی از وجود تو میمیرد. در این مرگ تدریجی که همان زندگی است، باید مراقب باشی که ایمانت را از دست ندهی.
- M3:124 عمر تو مانند همیان زرستروز و شب مانند دینار اشمرست عمر تو همچون کیسهای پر از طلاست،و روز و شب، شمارشگر سکههاست.عمر تو سرمایهای گرانبها مانند کیسهای پر از سکههای طلاست، و گذر شب و روز بیوقفه در حال کاستن از این سرمایه است.
- M3:125 میشمارد میدهد زر بیوقوفتا که خالی گردد و آید خسوف روز و شب، بیوقفه سکههای عمرت را میشمارد و خرج میکندتا این که کیسهات تهی شود و ماهِ زندگیات بگیردعمر انسان مانند کیسهٔ زری است که زمان، بیوقفه آن را خرج میکند تا تمام شود و زندگی به پایان رسد.
- M3:126 گر ز کُه بستانی و ننهی بجایاندر آید کوه زان دادن ز پای اگر از کوهی مدام برداری و چیزی جایش نگذاری،آن کوه از این کاسته شدن، سرانجام از پا در میآید و فرو میریزد.عمر انسان مانند کوهی از سرمایه است؛ اگر هر لحظه از آن را خرج کنی و با کار نیک و معنوی جای آن را پر نکنی، این سرمایه تمام میشود و تو از پای درمیآیی.
- M3:127 پس بنه بر جای هر دم را عوضتا ز «واسجد واقترب» یابی غرض پس به جای هر نفسی که میرود، جایگزینی برایش قرار بدهتا مقصودِ «سجده کن و نزدیک شو» را دریابیبرای هر لحظهای از عمر که سپری میشود، باید عملی ارزشمند و معنوی جایگزین کنی تا به هدف نهایی که قرب و نزدیکی به خداوند است، دست یابی.
- M3:128 در تمامی کارها چندین مکوشجز به کاری که بود در دین مکوش در همهی کارها این همه تلاش نکن؛فقط برای کاری کوشش کن که در مسیر دین و حقیقت باشد.تمام انرژی و عمر خود را صرف امور دنیوی نکن؛ تنها در راهی بکوش که به دین و معنویت مربوط است و برای آخرت تو سودمند باشد.
- M3:129 عاقبت تو رفت خواهی ناتمامکارهاات ابتر و نان تو خام سرانجام، تو در حالی از این دنیا خواهی رفت که ناتمام و ناقصیو کارهایت بینتیجه مانده و نانت خام و نپخته استاین بیت هشداری است به کسی که تمام عمر خود را صرف کارهای دنیوی میکند؛ در نهایت، مرگ او را در حالی فرامیگیرد که هم کارهایش نیمهتمام مانده و هم خودش از نظر معنوی به کمال نرسیده است.
- M3:130 وان عمارت کردن گور و لحدنه به سنگست و به چوب و نه لبد و آباد کردنِ گور و آرامگاه،نه با سنگ و چوب و خشت خام است.آباد کردن و ساختن حقیقیِ قبر، با مصالح دنیوی مانند سنگ و چوب و خشت نیست، بلکه با اعمال معنوی و درونی صورت میگیرد.
- M3:131 بلک خود را در صفا گوری کَنیدر منی او کُنی دفن منی بلکه باید برای خود در زلالی و پاکی گوری بکَنیو «من» خود را در «هستیِ» او به خاک بسپاریآماده شدن واقعی برای مرگ، ساختن آرامگاه سنگی نیست، بلکه از بین بردن «منیت» و خودبینی در برابر هستی و ارادهٔ خداوند است.
- M3:132 خاک او گردی و مدفون غمشتا دمت یابد مددها از دمش خاکِ درگاه او شو و در غم عشقش دفن شو،تا نَفَسَت از نَفَسِ الهی او یاری و نیرو گیرد.خود را در برابر معشوق (خدا) هیچ بدان و در عشق او فنا شو تا هستی و زندگیات از وجود الهی او جان و معنا بگیرد.
- M3:133 گورخانه و قبهها و کنگرهنبود از اصحاب معنی آن سَره آرامگاههای مجلل و گنبدها و برج و باروها،برای اهل معنا و حقیقت، کار ارزشمندی به حساب نمیآید.برای عارفان و اهل حقیقت، ساختن مقبرههای باشکوه با گنبد و تزئینات، کار برتر و پسندیدهای نیست؛ ارزش واقعی در ساختن درون است.
- M3:134 بنگر اکنون زنده اطلسپوش راهیچ اطلس دست گیرد هوش را؟ اکنون به آن زندهای که لباس ابریشمین به تن دارد نگاه کن،آیا هرگز پارچهٔ ابریشمی میتواند دست هوشیاری و آگاهی را بگیرد؟به فردی که ظاهری آراسته و جامهای فاخر دارد اما از درون تهی است بنگر؛ آیا این ظواهر فریبنده میتواند به آگاهی و معرفت حقیقی او کمکی کند؟
- M3:135 در عذاب منکرست آن جان اوگزدُم غم در دل غمدان او جان او در عذابی چون عذاب قبر استو کژدم اندوه، پیوسته دلِ غمزدهاش را نیش میزندروح آن شخصِ ظاهرسالار، حتی در این دنیا نیز در عذابی همچون عذاب قبر به سر میبرد و عقربِ اندوه، پیوسته قلبش را که به جایگاه غم بدل شده، میگزد.
- M3:136 از برون بر ظاهرش نقش و نگاروز درون ز اندیشهها او زار زار ظاهرش از بیرون آراسته و پر از نقش و نگار است،اما در درون، از هجوم افکار پریشان، سخت نالان و بیقرار است.این بیت، حال کسی را توصیف میکند که ظاهرش بسیار آراسته و زیباست، اما باطنش به خاطر افکار و اندیشههای منفی و اضطرابآور، در رنج و عذاب است.
- M3:137 و آن یکی بینی در آن دلق کهنچون نبات اندیشه و شکر سخن و از سوی دیگر، آن دیگری را میبینی که در جامهای کهنه و وصلهدار،اندیشهاش چون شاخهنبات شیرین و سخنش مانند شکر است.این بیت، در مقابل فردی که ظاهری آراسته اما باطنی پر از غم دارد، انسانِ عارفی را توصیف میکند که با وجود لباس مندرس و ظاهر ساده، اندیشه و گفتاری شیرین و دلنشین دارد.