بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد
吟遊詩人故事的其餘部分,以及信士們的領袖歐瑪爾(願主喜悅他)傳達天音所示的訊息給他
- M1:2168 باز گرد و حال مطرب گوشدارزانک عاجز گشت مطرب ز انتظار
- M1:2169 بانگ آمد مر عُمَر را کای عُمَربندهٔ ما را ز حاجت باز خر
- M1:2170 بندهای داریم خاص و محترمسوی گورستان تو رنجه کن قدم
- M1:2171 ای عمر بَرجه ز بیت المالِ عامهفتصد دینار در کف نِه تمام
- M1:2172 پیش او بر کای تو ما را اختیاراین قدر بستان کنون معذور دار
- M1:2173 این قدر از بهر ابریشمبهاخرج کن چون خرج شد اینجا بیا
- M1:2174 پس عمر زان هیبتِ آواز جَستتا میان را بهر این خدمت ببست
- M1:2175 سوی گورستان عمر بنهاد رودر بغل همیان، دوان در جست و جو
- M1:2176 گرد گورستان دوانه شد بسیغیر آن پیر، او ندید آنجا کسی
- M1:2177 گفت: این نَبْوَد! دگر باره دویدمانده گشت و غیرِ آن پیر او ندید
- M1:2178 گفت حق فرمود ما را بندهایستصافی و شایسته و فرخندهایست
- M1:2179 پیر چنگی کی بود خاص خدا؟حَبَّذا ای سر پنهان حَبَّذا ❋
- M1:2180 بار دیگر گِرد گورستان بگشتهمچو آن شیرِ شکاری گردِ دشت
- M1:2181 چون یقین گشتش؛ که غیر پیر نیستگفت: در ظلمت دلِ روشن بسی است
- M1:2182 آمد او با صد ادب آنجا نشستبر عمر عطسه فتاد و پیر جست
- M1:2183 مر عمر را دید ماند اندر شگفتعزم رفتن کرد و لرزیدن گرفت
- M1:2184 گفت در باطن: خدایا از تو داد!محتسب بر پیرکی چنگی فتاد
- M1:2185 چون نظر اندر رخ آن پیر کرددید او را شرمسار و رویزرد
- M1:2186 پس عمر گفتش مترس از من مَرَمکهت بشارتها ز حق آوردهام
- M1:2187 چند یزدان مِدْحَتِ خوی تو کردتا عُمَر را عاشقِ روی تو کرد
- M1:2188 پیش من بنشین و مهجوری مسازتا به گوشَت گویم از اقبال راز؛
- M1:2189 حق سلامت میکند، میپرسدتچونی از رنج و غمان بیحَدَت؟
- M1:2190 نک قُراضهٔ چند ابریشمبهاخرج کن این را و باز اینجا بیا
- M1:2191 پیر لرزان گشت چون این را شنیددست میخایید و بر خود میطپید
- M1:2192 بانگ میزد کای خدای بینظیربس! که از شرم آب شد بیچاره پیر
- M1:2193 چون بسی بگریست و از حد رفت دردچنگ را زد بر زمین و خُرد کرد
- M1:2194 گفت ای بوده حجابم از الهای مرا تو راهزن از شاهراه
- M1:2195 ای بخورده خونِ من هفتاد سالای ز تو رویم سیه پیشِ کمال
- M1:2196 ای خدای با عطای با وفارحم کن بر عُمْرِ رفته در جفا
- M1:2197 داد حق عمری که هر روزی از آنکس نداند قیمت آن در جهان
- M1:2198 خرج کردم عمر خود را دم بدمدر دمیدم جمله را در زیر و بم
- M1:2199 آه کز یاد ره و پردهٔ عراقرفت از یادم دمِ تلخِ فراق
- M1:2200 وای کز تری زیر افکند خُردخشک شد کِشت دل من دل بمرد
- M1:2201 وای کز آواز این بیست و چهارکاروان بگذشت و بیگه شد نهار
- M1:2202 ای خدا فریاد زین فریادخواهداد خواهم نه ز کس زین دادخواه
- M1:2203 داد خود از کس نیابم جز مگرزانک او از من به من نزدیکتر
- M1:2204 کاین منی از وی رسد دم دم مراپس ورا بینم چو این شد کم مرا
- M1:2205 همچو آن کو با تو باشد زرشُمَرسوی او داری، نه سوی خود نظر