قرائت› دفتر ۵› بخش ۲ → قبلی · بعدی ←
بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک
تفسیر آیه 'چهار پرنده را بگیر و آنها را به سوی خود متمایل کن'
- M5:31 تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهشاین چَهار اطیار رهزن را بکش ای که همچون خورشید آگاهی و ابراهیمِ زمانهی خود هستی،این چهار پرندهی راهزن را سر بِبُر و از میان بردار.ای انسانِ آگاه که جانشین ابراهیم در این روزگاری، باید این چهار صفت حیوانی و ویرانگر را که راهِ رسیدن به حقیقت را بر تو بستهاند، مهار کنی و از بین ببری.
- M5:32 زانک هر مرغی ازینها زاغوشهست عقل عاقلان را دیدهکَش زیرا هر یک از این پرندگان، همچون کلاغ،چشمِ عقلِ انسانهای عاقل را به سوی خود میکشد و کور میکند.این صفاتِ پست نفسانی، همچون کلاغ که نماد دنیاپرستی است، حتی عقلِ انسانهای خردمند را نیز فریب میدهند و از دیدن حقیقت باز میدارند.
- M5:33 چار وصف تن چو مرغان خلیلبسمل ایشان دهد جان را سبیل چهار ویژگیِ تن، همچون پرندگانِ حضرت ابراهیماند؛قربانی کردنشان، راه را برای رهاییِ جان باز میکند.چهار صفت اصلی جسمانی (که مولانا آنها را به چهار پرنده تشبیه میکند) مانعِ پرواز روح هستند و تنها با قربانی کردن و مهار کردن آنهاست که جان میتواند به سوی کمال حرکت کند.
- M5:34 ای خلیل، اندر خلاص نیک و بدسر ببرشان تا رهد پاها ز سد ای ابراهیمِ زمان، برای رهایی از دوگانگیِ خیر و شر،سرِ این چهار مرغ (صفات نفسانی) را بِبُر تا پاهایت از این مانع و بند آزاد شود.برای رهایی از اسارتِ قضاوتهای دوگانه (خوب و بد) و موانع راه سلوک، باید چهار صفت اصلی نفس اماره را که مانند چهار مرغ راهزن هستند، قربانی کنی.
- M5:35 کل توی و جملگان اجزای توبر گشا که هست پاشان پای تو تو خودْ «کل» هستی و همگی اجزای تو هستند؛گره از پایشان باز کن که پای آنها، پای توست.ای انسان کامل، تو اصل و کلیتی هستی که تمام موجودات، اجزای تو به شمار میروند؛ پس گره از کارشان بگشا، زیرا مشکل آنها مشکل توست و قدرت تو میتواند آنها را رها سازد.
- M5:36 از تو عالم روح زاری میشودپشت صد لشکر سواری میشود تمام جهانِ روح و معنا، با وجود توست که جان میگیرد و شکوفا میشود،و با تکیه بر تو، گویی یکتنه بر صد لشکر چیره میگردد.ای انسان کامل و خلیفهی حق، تمام عالم معنا به وجود تو زنده و پویاست و با قدرت معنوی تو، گویی یک فرد میتواند بر سپاهی عظیم از دشمنان درونی و بیرونی پیروز شود.
- M5:37 زانک این تن شد مقام چار خونامشان شد چار مرغ فتنهجو چرا که این جسم، جایگاه چهار خوی ناپسند استو این چهار خوی، همان چهار مرغ فتنهانگیز نام گرفتهاند.این بیت میگوید که جسم انسان منزلگاه چهار خوی اصلی و ویرانگر است که در این تمثیل، به چهار پرندهی آشوبگر تشبیه شدهاند.
- M5:38 خَلق را گر زندگی خواهی ابدسر ببر زین چار مرغ شوم بد اگر برای بشریت زندگی جاودانه میخواهی،سرِ این چهار پرندهی شوم و پلید را بِبُر.برای رسیدن به حیات معنوی و ابدی، باید چهار خصلت ویرانگر نفسانی را که همچون چهار پرندهٔ بدشگون هستند، از میان برداری.
- M5:39 بازشان زنده کن از نوعی دگرکه نباشد بعد از آن زیشان ضرر سپس آنها را به شیوهای دیگر زنده کن،که پس از آن دیگر از جانبشان هیچ آسیبی به تو نرسد.این صفات نفسانی را پس از آنکه «کُشتی» و مهارشان کردی، باید در مسیری سازنده و الهی دوباره به کار بگیری تا دیگر زیانبار نباشند.
- M5:40 چار مرغ معنوی راهزنکردهاند اندر دل خَلقان وطن چهار پرندهی راهزن که تمثیلی از صفات نفسانی هستند،درون دل مردمان لانه کردهاند.چهار صفت ویرانگر درونی که راه حقیقت را بر انسان میبندند، در قلب همهی مردم ریشه دوانده و ساکن شدهاند.
- M5:41 چون امیر جمله دلهای سَویاندرین دور ای خلیفهٔ حق توی چرا که تو فرمانروای تمام دلهای پاک و سالم هستی،ای جانشین خداوند در این روزگار، آن فرد تویی.این بیت خطاب به حسامالدین چلبی است و او را خلیفهٔ حق در زمانهٔ خود میخواند که بر دلهای صاف و مستقیم فرمانروایی دارد و بنابراین، شایستگی هدایت و تزکیهٔ دیگران را داراست.
- M5:42 سر ببر این چار مرغ زنده راسر مدی کن خَلق ناپاینده را سر این چهار پرندهی زنده را بِبُرو به این مخلوقاتِ فانی، جاودانگی ببخشبرای اینکه به انسانها (و به خودت) حیاتی ابدی بدهی، باید این چهار خصلتِ پستِ حیوانی را در درونت از بین ببری.
- M5:43 بط و طاوسست و زاغست و خروساین مثال چار خُلق اندر نفوس مرغابی و طاووس و کلاغ و خروس،اینها نماد چهار خوی زشت در جان آدمی هستند.این بیت چهار پرنده (اردک، طاووس، کلاغ و خروس) را به عنوان نماد چهار صفت و خصلت ناپسند در نفس انسان معرفی میکند.
- M5:44 بط، حرصست و خروس آن شهوتستجاه چون طاوس و زاغ اُمنیتست اردک نماد حرص و طمعورزی است و خروس نماد شهوت.جاهطلبی همچون طاووس است و آرزوهای دور و دراز مانند کلاغ.این بیت چهار خوی ویرانگر در نفس انسان را به چهار پرنده تشبیه میکند: حرص به اردک، شهوت به خروس، جاهطلبی به طاووس، و آرزوهای طولانی به کلاغ.
- M5:45 مُنیتش آن که بُوَد اومیدسازطامع تأبید یا عمر دراز آرزو و امید دراز کلاغ، همان است که امیدها میآفریندو انسان را به جاودانگی یا عمر طولانی طمعکار میکند.صفت کلاغگونهی انسان، یعنی آرزوهای دور و دراز، آن نیرویی است که پیوسته در او امید به زندگی ابدی و عمری طولانی میسازد و او را حریصِ ماندن میکند.
- M5:46 بط حرص آمد که نوکش در زمیندر تر و در خشک میجوید دفین اردک نماد حرص و آز است، که منقارش مدام در زمین استو در هر خشکی و تری، به دنبال گنجی پنهان میگردد.این بیت، حرص و طمع را به اردکی تشبیه میکند که بیوقفه و در هر شرایطی، چه در خشکی و چه در آب، با نوکش زمین را برای یافتن چیزی ارزشمند میکند.
- M5:47 یک زمان نبود معطل آن گَلونشنود از حکم جز امر کُلوا آن گلوی حریص، یک لحظه هم بیکار نمیماند؛از میان تمام دستورها، فقط فرمان «بخورید» را میشنود.این بیت، طبیعت سیریناپذیر حرص را توصیف میکند که همواره در حال بلعیدن است و به هیچ فرمان دیگری جز ارضای بیوقفهٔ خود توجهی ندارد.
- M5:48 همچو یغماجیست، خانه میکَندزود زود انبان خود پر میکند مانند غارتگری است که خانهای را زیر و رو میکندو با شتاب کیسهاش را از هر چیزی پر میسازد.این بیت، صفت حرص را به غارتگری تشبیه میکند که با عجله و بدون تشخیص، هر چیز باارزش و بیارزشی را برای پر کردن کیسهی خود جمع میکند.
- M5:49 اندر انبان میفِشارد نیک و بددانههای دُر و حبات نخود خوب و بد را با هم در کیسهاش میچپاند،چه دانههای مروارید باشد و چه نخود.فرد حریص و آزمند، از ترسِ از دست دادن فرصت، هرچه به دستش برسد، چه ارزشمند و چه بیارزش، با عجله و بدون تشخیص جمع میکند.
- M5:50 تا مبادا یاغیی آید دگرمیفِشارد در جوال او خشک و تر مبادا که غارتگر دیگری از راه برسد،پس هر چیز خشک و تری را در کیسهاش میچپاند.این بیت، شتابزدگی و ترسِ فرد حریص را توصیف میکند که از ترس رقابت و از دست دادن فرصت، هر چیز باارزش و بیارزشی را با عجله برای خود جمع میکند.
- M5:51 وقت تنگ و فرصت اندک، او مخوفدر بغل زد هر چه زودتر بیوقوف زمان کوتاه و فرصت کم است و او هراسان،پس هرچه را که توانست بدون درنگ و تأمل به بغل کشید.این بیت، شتابزدگی و ترسِ فرد حریص را توصیف میکند که از ترسِ از دست دادن فرصت، بدون فکر و تأمل، هر چیزی را با عجله برای خود جمع میکند.
- M5:52 لیک مؤمن ز اعتماد آن حیاتمیکند غارت به مَهل و با اَنات اما انسان باایمان، با تکیه بر حیات جاودان،آرام و با طمأنینه به جمعآوری غنیمت میپردازد.انسان مؤمن، برخلاف شخص حریص که با عجله و هراس همه چیز را جمع میکند، به دلیل اطمینانش به زندگی ابدی و رزق الهی، با آرامش و تأمل بهرهٔ خود را از دنیا برمیدارد.
- M5:53 آمِنست از فوت و از یاغی که اومیشناسد قهر شه را بر عدو او از اینکه فرصت از دست برود و غارتگری بیاید در امان است،چرا که قدرت و خشم شاه را در برابر دشمنانش بهخوبی میشناسد.انسان مؤمن از، از دست رفتن فرصتها یا هجوم رقیبان و غارتگران هراسی ندارد، زیرا به قدرت خداوند در سرکوب کردن دشمنان و برقراری عدالت اطمینان کامل دارد.
- M5:54 آمنست از خواجهتاشان دگرکه بیایندش مزاحم صرفهبر او از دیگر غارتگران و فرصتطلبان در امان است،که بیایند و مزاحمش شوند و بخواهند سهمی ببرند.مؤمن، به دلیل اعتمادی که به عدالت خداوند دارد، از رقیبان و فرصتطلبانی که بخواهند حاصل دسترنج او را بربایند، هیچ ترسی به دل راه نمیدهد.
- M5:55 عدل شه را دید در ضبط حشمکه نیارد کرد کس بر کس ستم عدالت و دادگری پادشاه را در ادارهٔ امور بندگانش دیده است،که در قلمرو او هیچکس نمیتواند به دیگری ستم کند.مؤمن به عدالت خداوند در ادارهٔ جهان اطمینان دارد و میداند که در این نظام، حق کسی پایمال نمیشود و کسی نمیتواند به دیگری ستم روا دارد.
- M5:56 لاجرم نشتابد و ساکن بوداز فوات حظ خود آمن بود بنابراین، او شتاب نمیکند و آرام است،چون از بابت از دست رفتن سهم خود، آسودهخاطر است.شخص باایمان، چون به عدالت الهی و تضمین روزیاش اطمینان دارد، برای به دست آوردن بهرههای دنیوی و معنوی عجله نمیکند و با آرامش و طمأنینه عمل میکند.
- M5:57 بس تانی دارد و صبر و شکیبچشمسیر و مؤثرست و پاکجیب آرامش و درنگ فراوان دارد، و از صبر و شکیبایی لبریز است؛بینیاز و بخشنده و پاکدامن است.مؤمن واقعی، با آرامش و تأمل عمل میکند، زیرا از حرص و آز رهاست و به بخشندگی و پاکی آراسته است.
- M5:58 کین تانی پرتو رحمان بودوان شتاب از هزهٔ شیطان بود این آرامش و درنگ، پرتوی از نور خداوند رحمان است،و آن شتاب و عجله، از وسوسه و فریب شیطان است.آرامش و تأمل در کارها از صفات الهی و رحمانی سرچشمه میگیرد، در حالی که عجله و شتابزدگی ریشه در وسوسههای شیطانی دارد.
- M5:59 زانک شیطانش بترساند ز فقربارگیر صبر را بِکشد به عقر زیرا شیطان او را از تنگدستی و نیازمندی میترساندو مَرکبِ بردباری و صبرش را از پای در میآورد.عجله و بیصبری از وسوسهی شیطان سرچشمه میگیرد که انسان را با ترس از فقر و نداری فریب میدهد و اینگونه، توانایی شکیبایی را از او سلب میکند.
- M5:60 از نُبی بشنو که شیطان در وعیدمیکند تهدیدت از فقر شدید از پیامبر بشنو که شیطان با وعدههای هراسانگیزش،تو را از فقر و تنگدستی شدید میترساند.این بیت به کلام پیامبر یا قرآن استناد میکند تا بگوید که اصلیترین ابزار شیطان برای گمراه کردن انسان، ترساندن او از فقر و نداری است.
- M5:61 تا خوری زشت و بری زشت و شتابنی مروت نیتانی نی ثواب تا با شتاب و زشتی بخوری و ببری،که در این کار نه جوانمردی هست، نه آرامش، و نه پاداش معنوی.وقتی شیطان تو را از فقر میترساند، باعث میشود با حرص و عجله عمل کنی؛ کاری که در آن نه انسانیت و مردانگی هست، نه وقار و طمأنینه، و نه هیچ اجر و پاداش اخروی.
- M5:62 لاجرم کافِر خورد در هفت بطندین و دل باریک و لاغر، زفت بطن به همین دلیل است که کافر با هفت روده غذا میخورد؛ایمان و دلش نحیف و لاغر است، اما شکمش فربه و بزرگ.این بیت نتیجهی حریص بودن انسان بیایمان را بیان میکند: او به دلیل ترس از فقر، سیریناپذیر است و در نتیجه، جسمش فربه و روحش لاغر و ضعیف میشود.