قرائت دفتر ۳ بخش ۱۹۸ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۹۸ - تمثیل گریختن مؤمن و بی‌صبری او در بلا به اضطراب و بی‌قراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند

تشبیه گریز مؤمن و بی‌صبری او در بلا به اضطراب و بی‌قراری نخود و دیگر مواد در حال جوش در دیگ و بالا آمدن برای بیرون پریدن

  1. M3:4158 بنگر اندر نخودی در دیگ چونمی‌جهد بالا چو شد ز آتش زبون ببین که نخود در دیگ چگونه به بالا می‌پرد،وقتی که از حرارت آتش، بی‌قرار و درمانده می‌شود.این بیت، صحنه‌ی بی‌قراری و بالا و پایین پریدن نخود در دیگ آب جوش را به تصویر می‌کشد تا اضطراب و بی‌صبری انسان در برابر سختی‌ها را نشان دهد.
  2. M3:4159 هر زمان نخود بر آید وقت جوشبر سر دیگ و برآرد صد خروش هر بار که آب به جوش می‌آید، نخود به سطح دیگ می‌پردو از این همه سختی، صدها ناله و فریاد سر می‌دهد.این بیت، بی‌قراری و شکایت مؤمنِ بی‌صبر را در هنگام سختی‌ها، به فریادهای نخودی تشبیه می‌کند که در آب جوشان بالا و پایین می‌پرد.
  3. M3:4160 که چرا آتش به من در می‌زنیچون خریدی چون نگونم می‌کنی می‌پرسد: «چرا مرا در آتش می‌اندازی؟وقتی مرا خریده‌ای، چرا سرنگونم می‌کنی و آزارم می‌دهی؟»نخود که نماد انسان مؤمن است، از سختی‌ها و ابتلائات به خداوند شکایت می‌کند و می‌پرسد چرا با وجود اینکه مرا برگزیده‌ای، این‌چنین عذابم می‌دهی.
  4. M3:4161 می‌زند کفلیز کدبانو که نیخوش بجوش و بر مجه ز آتش‌کنی زن خانه‌دار با کفگیر به او می‌زند که: «نه! این‌طور نکن.خوب و خوش بپز و از این آتش‌افروزی فرار نکن.»در این تمثیل، زن خانه‌دار که نماد خداوند یا تدبیر الهی است، به نخود (که نماد انسان مؤمن در سختی است) می‌گوید که از رنج و آزمایش فرار نکند و با رضایت این فرآیند را طی کند، زیرا این سختی برای نابودی او نیست.
  5. M3:4162 زان نجوشانم که مکروه منیبلکه تا گیری تو ذوق و چاشنی من تو را نمی‌جوشانم چون از تو بدم می‌آید و منفور منی،بلکه این سختی برای آن است که طعم و مزه‌ای دلپذیر پیدا کنی.خداوند می‌گوید: «من تو را در سختی‌ها نمی‌اندازم چون از تو بیزارم، بلکه برای این است که در این رنج‌ها پخته شوی و به کمال و طعمی معنوی برسی.»
  6. M3:4163 تا غذی گردی بیامیزی بجانبهرخواری نیستت این امتحان تا به غذای جان تبدیل شوی و با آن یکی گردی،این آزمایش برای خوار و حقیر کردن تو نیست.این رنج و سختی برای تحقیر تو نیست، بلکه آزمایشی است تا تو را به کمال برساند و به بخشی از حیات حقیقی و جوهر جان تبدیل کند.
  7. M3:4164 آب می‌خوردی به بستان سبز و تربهراین آتش بدست آن آب خور در باغ، سبز و باطراوت بودی و آب می‌نوشیدی؛آن آب‌نوشی برای تحمل این آتش بود.ای انسان (نخود)، آن آسایش و نعمتی که در گذشته داشتی، برای این بود که نیرویی برای تحمل سختی‌های امروزت داشته باشی.
  8. M3:4165 رحمتش سابق بدست از قهر زانتا ز رحمت گردد اهل امتحان رحمت خداوند همیشه بر خشم و قهر او پیشی گرفته است،تا آنان که در معرض آزمون قرار می‌گیرند، از این رحمت بهره‌مند شوند.این بیت به این اصل اشاره دارد که رحمت خداوند بر قهر او مقدم است و همین رحمت پیشین است که به انسان توانایی تحمل سختی‌ها و آزمون‌های الهی را می‌دهد.
  9. M3:4166 رحمتش بر قهر از آن سابق شدستتا که سرمایهٔ وجود آید بدست مهر و رحمت او از آن رو بر خشم و غضبش پیشی گرفته استتا سرمایه‌ی اصلیِ هستی و وجود به دست آید.رحمت خداوند بر خشم او پیشی گرفته است تا انسان بتواند «سرمایه‌ی وجود» را که برای رشد و کمال معنوی لازم است، به دست آورد و در آزمون‌های الهی تاب بیاورد.
  10. M3:4167 زانکه بی‌لذت نروید لحم و پوستچون نروید چه گدازد عشق دوست زیرا بدون لذت اولیه، گوشت و پوستی به وجود نمی‌آیدو وقتی چیزی به وجود نیامده باشد، عشقِ دوست چه چیزی را آب کند و بپزد؟رنج و سختی‌های عشق الهی برای پالایش و تکامل موجودی است که قبلاً با لذت و رحمت آفریده شده است؛ اگر ابتدا سرمایۀ وجود نباشد، عشقی هم برای گداختن و کامل کردن آن نخواهد بود.
  11. M3:4168 زان تقاضا گر بیاید قهرهاتا کنی ایثار آن سرمایه را و اگر به دنبال آن، سختی‌ها و ناملایمات از راه برسند،برای این است که تو آن سرمایه‌ی وجودت را فدا و ایثار کنی.پس از آنکه رحمت الهی سرمایه‌ی وجود را به تو بخشید، اگر سختی‌ها و رنج‌ها از راه می‌رسند، برای این است که تو را به مرحله‌ی ایثار و فدا کردنِ همان وجود در راه معشوق برسانند.
  12. M3:4169 باز لطف آید برای عذر اوکه بکردی غسل و بر جستی ز جو سپس لطف و مهربانی از راه می‌رسد تا از او دلجویی کند و بگوید:«تو اکنون غسل کرده و پاک شده‌ای و از آن جویبار [دنیای مادی] بیرون پریده‌ای.»پس از تحمل سختی‌ها و آزمون‌های الهی (قهر)، لطف خداوند فرا می‌رسد و به انسان می‌گوید که این رنج‌ها در واقع غسل تطهیری بوده که او را از تعلقات پست دنیوی پاک کرده و به مرتبه‌ای بالاتر رسانده است.
  13. M3:4170 گوید ای نخود چریدی در بهاررنج مهمان تو شد نیکوش دار به او می‌گوید: «ای نخود، تو که روزگاری در بهاران آسوده بودی،اکنون رنج و سختی مهمان تو شده، پس آن را گرامی بدار.»این بیت به زبان تمثیل می‌گوید که دوران آسایش و خوشی گذشته (مانند چریدن در بهار) مقدمه‌ای برای تحمل سختی‌های کنونی است؛ پس باید این رنج را همچون مهمانی عزیز، با احترام و شکیبایی پذیرا بود.
  14. M3:4171 تا که مهمان باز گردد شکر سازپیش شه گوید ز ایثار تو باز تا که آن مهمان با سپاس و قدردانی بازگرددو در پیشگاه پادشاه، دوباره از فداکاری تو سخن بگویداین رنج و سختی برای آن است که «مهمان» (یعنی روح انسانی) با شکرگزاری از تو یاد کند و ایثار تو را نزد «پادشاه» (یعنی خداوند) بازگو نماید.
  15. M3:4172 تا به جای نعمتت منعم رسدجمله نعمتها برد بر تو حسد تا به جای نعمت، خودِ نعمت‌بخش به تو برسدو همه‌ی نعمت‌های دیگر به جایگاه تو حسادت کنندهدف از تحمل این رنج‌ها و از دست دادن نعمت‌های پیشین این است که به جای خودِ نعمت، به سرچشمه و بخشاینده‌ی آن، یعنی خداوند، برسی و به مقامی دست یابی که دیگر نعمت‌ها بر آن رشک برند.
  16. M3:4173 من خلیلم تو پسر پیش بچکسر بنه انی ارانی اذبحک من ابراهیم هستم و تو همچون پسر منی، جلو بیا فرزندم.سر تسلیم فرود آر، که در رؤیا دیده‌ام که تو را قربانی می‌کنم.خداوند به انسان مؤمن در رنج و سختی می‌گوید: من همچون ابراهیم خلیل و تو مانند پسر او هستی. به این آزمایش الهی تن بده و تسلیم باش، همان‌طور که اسماعیل تسلیم فرمان قربانی شدن گشت.
  17. M3:4174 سر به پیش قهر نه دل بر قرارتا ببرم حلقت اسمعیل‌وار در برابر خشم و سختی من سر فرود آر و دلت را آرام نگه دارتا همچون اسماعیل، گلوی تو را ببرمدر برابر تقدیر سخت الهی تسلیم باش و آرامش خود را حفظ کن تا من (خدا) همچون ابراهیم که اسماعیل را قربانی می‌کرد، تو را از خودی‌ات رها سازم.
  18. M3:4175 سر ببرم لیک این سر آن سریستکز بریده گشتن و مردن بریست من سر تو را می‌بُرم، اما این سر از آن سرهایی استکه از بریده شدن و مردن رها و آزاد است.این سر بریدن، به معنای نابودی نیست؛ بلکه کشتنِ نَفس و خودِ حیوانی توست تا به زندگی جاودان و حقیقی دست یابی، حیاتی که فنا و مرگ در آن راه ندارد.
  19. M3:4176 لیک مقصود ازل تسلیم تستای مسلمان بایدت تسلیم جست اما هدف ازلی و غایی، تسلیم و رضایت توست؛ای که در راه اسلام و تسلیمی، باید که جویای تسلیم حقیقی باشی.هدف نهایی خداوند از تمام سختی‌ها و ابتلائات این است که تو به مقام «تسلیم» و رضایت کامل در برابر اراده‌ی او برسی؛ پس ای سالک، باید در پی یافتن و تحقق این تسلیم باشی.
  20. M3:4177 ای نخود می‌جوش اندر ابتلاتا نه هستی و نه خود ماند ترا ای نخود، در این آزمون و بلای سخت به جوشیدن ادامه بده،تا از «هستیِ» فردی و «خویشتنِ» تو اثری باقی نماند.این بیت، سالک را تشویق می‌کند که سختی‌ها و رنج‌های راه سلوک را تحمل کند تا به مرحلهٔ فنای نفس و نیستیِ خودیّت برسد.
  21. M3:4178 اندر آن بستان اگر خندیده‌ایتو گل بستان جان و دیده‌ای اگر روزی در آن باغ سرسبز، شاد و خندان بوده‌ای،بدان که تو گلِ باغِ جان و نورِ چشمِ ما هستی.این بیت به نخود (که نماد انسان سالک است) یادآوری می‌کند که اصل و گوهر او از باغ الهی است و این رنج‌ها برای بازگشت به همان اصل والا و شکوفایی حقیقی است.
  22. M3:4179 گر جدا از باغ آب و گل شدیلقمه گشتی اندر احیا آمدی اگر از باغ تن و دنیای مادی جدا شدی،در عوض، لقمه‌ای حیات‌بخش گشتی و به جمع زندگان حقیقی پیوستی.این بیت به نخود (نماد انسان سالک) می‌گوید که جدایی از دنیای مادی و جسمانی (باغ)، تو را به مرتبه‌ای بالاتر می‌رساند و به تو حیاتی معنوی و جاودان می‌بخشد.
  23. M3:4180 شو غذی و قوت و اندیشه‌هاشیر بودی شیر شو در بیشه‌ها برو و به خوراک و نیروی اندیشه‌ها تبدیل شو،تو که در اصل شیر بودی، دوباره به بیشه‌زار خود بازگرد و شیر باش.این بیت می‌گوید که با تحمل سختی‌ها، تو به غذای روح و فکر انسان تبدیل می‌شوی و به اصل والای خود که همچون شیر در بیشه است، بازمی‌گردی.
  24. M3:4181 از صفاتش رسته‌ای والله نخستدر صفاتش باز رو چالاک و چست سوگند به خدا که تو در آغاز از صفات او روییده‌ای،پس چابک و سریع به سوی همان صفات بازگرد.تو در اصل از صفات الهی به وجود آمده‌ای، پس با اشتیاق و سرعت به سوی همان اصل الهی خود بازگرد و در آن حل شو.
  25. M3:4182 ز ابر و خورشید و ز گردون آمدیپس شدی اوصاف و گردون بر شدی تو از ابر و خورشید و آسمان به وجود آمدی،سپس به صفات [انسانی] تبدیل شدی و از آسمان فراتر رفتی.تو در اصل از عناصر مادی و تأثیرات کیهانی پدید آمدی، اما از طریق تحول، به کیفیات و صفات معنوی تبدیل شدی و از مرتبهٔ مادی خود بسیار فراتر رفتی.
  26. M3:4183 آمدی در صورت باران و تابمی‌روی اندر صفات مستطاب تو در قالب باران و آفتاب به این جهان آمدی،و اکنون در حال تبدیل شدن به صفاتی پاک و پسندیده هستی.این بیت به نخود (نماد انسان) می‌گوید که اصل و ریشه‌ی تو از عناصر والایی چون باران و نور خورشید است و اکنون در مسیر تکامل، در حال تبدیل شدن به ویژگی‌های برتر و معنوی هستی.
  27. M3:4184 جزو شید و ابر و انجمها بدینفس و فعل و قول و فکرتها شدی تو در اصل، جزئی از خورشید و ابر و ستارگان بودیو اکنون به صورتِ نَفَس، کار، گفتار و اندیشه‌های انسانی درآمده‌ایاین بیت به انسان یادآوری می‌کند که اصل و ریشه‌ی او به عناصر والای کیهانی (خورشید، ابر، ستارگان) بازمی‌گردد و وجود کنونی او در قالب اعمال، گفتار و افکار، مرحله‌ای از یک سفر تحول است.
  28. M3:4185 هستی حیوان شد از مرگ نباتراست آمد اقتلونی یا ثقات زندگیِ حیوان از مرگِ گیاه پدید آمد،و این‌چنین، سخنِ «ای یارانِ معتمد، مرا بکشید» به حقیقت پیوست.هستیِ مرتبه‌ی بالاتر (حیوان) از فنای مرتبه‌ی پایین‌تر (گیاه) به وجود می‌آید. این تحول، درستیِ آن سخن عارفانه را که «مرگ من، عین زندگی است» ثابت می‌کند.
  29. M3:4186 چون چنین بردیست ما را بعد ماتراست آمد ان فی قتلی حیات وقتی پس از مرگ، چنین پیروزی و پیشرفتی در انتظار ماست،پس این سخن حق است که «زندگیِ راستین من در کشته شدن من است.»این بیت می‌گوید از آنجا که مرگ برای ما به معنای نابودی نیست بلکه یک مرحله از رشد و تکامل است، پس سخن حلاج که می‌گفت «در کشته شدن من، زندگی نهفته است» کاملاً درست و بجاست.
  30. M3:4187 فعل و قول و صدق شد قوت ملکتا بدین معراج شد سوی فلک کردار و گفتار و راستی، خوراک فرشتگان شدو فرشته با همین نردبان به سوی آسمان بالا رفت.همان‌طور که غذای مادی به انسان نیرو می‌دهد، اعمال، کلمات و نیت‌های صادقانه به موجودات معنوی (فرشتگان) نیرو می‌بخشد و سبب عروج و کمال آن‌ها می‌شود.
  31. M3:4188 آنچنان کان طعمه شد قوت بشراز جمادی بر شد و شد جانور همان‌گونه که لقمه‌ای غذا، نیروی تن انسان می‌شود،از مرتبه‌ی بی‌جانی فراتر رفته و به موجودی جاندار بدل می‌گردد.این بیت مثال دیگری از تکامل و تعالی از طریق فنا شدن است: همانطور که غذای بی‌جان (گیاه یا گوشت) با خورده شدن توسط انسان، به بخشی از وجود یک موجود زنده و باشعور تبدیل می‌شود.
  32. M3:4189 این سخن را ترجمهٔ پهناوریگفته آید در مقام دیگری برای این موضوع، شرحی گسترده و مفصلدر فرصت و جایگاهی دیگر بیان خواهد شد.مولانا می‌گوید که این بحث (تحولات وجودی و مراتب هستی) بسیار گسترده است و در اینجا به همین اشاره بسنده می‌کند و شرح کامل آن را به فرصتی دیگر موکول می‌کند.
  33. M3:4190 کاروان دایم ز گردون می‌رسدتا تجارت می‌کند وا می‌رود کاروانی از آسمان‌ها مدام در راه است،سوداگری‌اش را که تمام کرد، بازمی‌گردد.این جهان مانند بازاری است که کاروانِ هستی‌ها و موجودات، پیوسته از عالم بالا به آن وارد می‌شوند، تحول می‌یابند و پس از تکمیلِ «تجارت» خود، دوباره به مبدأ بازمی‌گردند.
  34. M3:4191 پس برو شیرین و خوش با اختیارنه بتلخی و کراهت دزدوار پس با میل و رضایت، شاد و شیرین در این راه برو،نه با تلخی و بیزاری، همچون دزدی که پنهانی می‌رود.بنابراین، این مسیر تحول و رشد را با رضایت قلبی و آگاهانه طی کن، نه با اکراه و تلخ‌کامی، انگار که به کاری ناخوشایند مجبوری.
  35. M3:4192 زان حدیث تلخ می‌گویم تراتا ز تلخیها فرو شویم ترا من از این رو با تو سخن تلخ می‌گویمتا تو را از تمام تلخی‌ها و ناپاکی‌ها پاک کنممن با گفتن این حقایقِ به ظاهر تلخ، قصد دارم تو را از تلخی‌های درونی و رنج‌های وجودی‌ات پاک و رها سازم.
  36. M3:4193 ز آب سرد انگور افسرده رهدسردی و افسردگی بیرون نهد انگور یخ‌زده از آب سرد رهایی می‌یابدو سردی و پژمردگی را از خود دور می‌کندهمان‌طور که آب سرد، یخ‌زدگیِ انگور را از بین می‌برد، سختی‌ها و کلام به ظاهر تلخ نیز می‌تواند باعث رهایی انسان از رنج و افسردگی شود.
  37. M3:4194 تو ز تلخی چونک دل پر خون شویپس ز تلخیها همه بیرون روی وقتی از سختی و تلخی‌ها دلت غرق اندوه و خون می‌شود،در نهایت از همه‌ی این تلخی‌ها رها خواهی شد.این بیت می‌گوید که تحمل رنج و اندوه شدید، مقدمه‌ای برای رهایی کامل از همه‌ی رنج‌ها و رسیدن به آرامش و تعالی است.